استاد معتمد آریا در سال ۱۳۴۰ در شهر تهران متولد شد. وی دارای مدرک دیپلم هنر از دانشسرای هنر تهران میباشد. پیشرفت استاد بیشتر متاثر از استعداد و علاقه او بوده است. از نقش آفرينیهای محبوب معتمد آریا باید به بازی هایش در کنار ایرج طهماسب و حمید جبلی اشاره کرد. این سه نفر با همکاری در چندین فیلم از جمله کلاه قرمزی و پسرخاله، کلاه قرمزی و سروناز، دختر شیرینی فروش و یکی بود و یکی نبود و عینک دودی، یکی از موفقترين گروههای هنری تاریخ سینمای ایران را شکل دادند. اما اوج بازی و هنر وی در فیلم گیلانه به نمایش در آمد.
رخشان بنی اعتماد در سال 1382 کارگردانی یکی از سه اپیزود مجموعه روایت سه گانه را با عنوان ننه گیلانه که به زندگی ننه گیلانه در پس از جنگ که با عشقی مادرانه فرزند معلول اش را پرستاری می کند، می پرداخت بر عهده گرفت. اما با تمجیدهایی که از این اپیزود شد بنی اعتماد تصمیم گرفت با همکاری محسن عبدالوهاب زندگی ننه گیلانه قبل از جنگ را که به ارتباط او و دختر دم بختش می پرداخت بسازد و ننه گیلانه را تبدیل به فیلمی بلند کند. معتمد آریا در این فیلم در نقش ننه گیلانه وظیفه پرستاری از فرزند معلولش را به عهده داشت.
ا
ستاد فاطمه معتمد آریا براى ايفاى نقش «ننه گيلانه» در فيلم «گيلانه» به كارگردانى رخشان بنى اعتماد موفق به دريافت تنديس نيلوفر زرين ماندگار ترين نقش زن شد. بعضی آثاری که معتمد آریا در آن حضور داشته است عبارتند از:1384 تقاطع ( ابوالحسن داودی ) [بازیگر]
1384 کارگران مشغول کارند ( مانی حقیقی ) [بازیگر]
1384 زیر درخت هلو ( ایرج طهماسب ) [بازیگر]
1383 یک بوسه کوچولو ( بهمن فرمانآرا ) [بازیگر]
1383 گیلانه ( رخشان بنی اعتماد محسن عبدالوهاب ) [بازیگر]
1381 کلاه قرمزی و سروناز ( ایرج طهماسب ) [بازیگر]
1381 به من نگاه کن ( شهرام اسدی ) [بازیگر]
1380 دختر شیرینی فروش ( ایرج طهماسب ) [بازیگر]
1380 عزیزم من کوک نیستم ( محمدرضا هنرمند ) [بازیگر]
1378 آسمان پر ستاره ( حسن قلیزاده ) [بازیگر]
1378 عینک دودی ( محمدحسین لطیفی ) [بازیگر]
1378 یکی بود یکی نبود ( ایرج طهماسب ) [بازیگر]
1377 شوخی ( همایون اسعدیان ) [بازیگر]
1377 عشق + 2 ( رضا کریمی ) [بازیگر]
1377 مرد عوضی ( محمدرضا هنرمند ) [بازیگر]
1376 زندگی ( اصغر هاشمی ) [بازیگر]
1376 مهر مادری ( کمال تبریزی ) [بازیگر]
1376 بانوی اردیبهشت ( رخشان بنی اعتماد ) [بازیگر]
1374 مرد آفتابی ( همایون اسعدیان ) [بازیگر]
1373 کلاه قرمزی و پسر خاله ( ایرج طهماسب ) [بازیگر]
1373 سفر ( علیرضا رییسیان ) [بازیگر]
1373 روسری آبی ( رخشان بنی اعتماد ) [بازیگر]
1372 همسر ( مهدی فخیمزاده ) [بازیگر]
1371 هنرپیشه ( محسن مخملباف ) [بازیگر]
وقتی تصمیم به دیدن این فیلم گرفتم و به سینما رفتم تنها "امین حیایی" و "مهناز افشار" کافی بود بفهمی که حداقل چیزی که از این فیلم نصیبت میشود، سرگرمی و شاید اندکی خندیدن باشد.
گویا اینبار هم سینما مرا غافلگیر کرد. فیلم یا بهتر بگویم تئاتر "چه کسی امیر را کشت" به شدت کسل کننده بود. و آنطور که دیدم بسیاری از مردم در میانه فیلم از سینما بیرون رفتند و آنطور که شنیدم بسیاری از مردم نیز در پایان یا وسط فیلم به باجه ها مراجعه کردند و خواستار استرداد پول خود شدند، شاید اگر خسرو شکیبایی در این فیلم حضور نداشت، احتمالا من هم با مسئول سینما زد و خورد میکردم!!
تعداد لوکیشنهای فیلم از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند و فضایی کامل سرد و خشک را در فیلم مشاهده میکنید! به قول همراهم که میگفت فیلمی که این همه ستاره داشته باشد دیگر پولی برای خوردن نهار بازیگران نمیماند چه برسد به کرایه لوکیشن های متفاوت و سنگین! کلا داستان فیلم را میتوانید در دو جمله تعریف کنید، شاید همین حرف کافی باشد که متوجه شوید در مدت یک ساعت و نیم چه عذابی کشیدیم!
نمیدانم شاید اگر به عنوان دیدن نمایش تئاتر میرفتم از دیدن آن لذت میبردم.
البته سازندگان فیلم معتقدند که خواسته اند کاری نو را به سینما عرضه دهند که از این جهت میتوان به شجاعت آنها تبریک گفت! اما هر نویی را نمیتوان تایید کرد هرچند که میدانم اکنون از دوستان سینمایی به عدم درک بینش از سینما متهم خواهم شد. اما واقعا در این فیلم جزء دیدن کلیشه دوست داشتنی پرسوناژ عاشقانه پرسوز شکیبایی چیزی ندیدم!
اکثر نقدهایی که درباره این فیلم خواندم در تایید این فیلم بود. خوب این هم دیگر عادت شده است چون اصولا منتقدان ما معتقدند مردم چیزی را نمیفهمند! و اگر مردم فیلمی را تایید کردند باید به آن فیلم تاخت و اگر نه آن فیلم را شاهکار سینما به حساب آورد.
توصیه میکنم به هیچ وجه به دیدن این فیلم نروید!!
و اما دوستان سینمایی با فراغ بال هرجه دوست دارید به من بگویید، من این فیلم را افتضاح میدانم!
بهمن قبادی، فیلمساز ایرانی با یک فیلمساز فرانسوی به صورت مشترک، برنده جایزه بزرگ جشنواره فیلم سن سباستین اسپانیا شد.
نیوه مانگ (نیمه ماه) ساخته بهمن قبادی و پسرم به کارگردانی مارتیل فوژه رون توانستند به صورت مشترک جایزه صدف طلایی را به خود اختصاص دهند.
منتقدان به هنگام اعلام نام فیلم پسرم به عنوان برنده جایزه صدف طلایی به سر و صدا پرداختند و از این تصمیم هیات داوران به انتقاد پرداختند.
اما اعطای جایزه به بهمن قبادی برای نیوه مانگ با استقبال این منتقدان روبرو شد.
آقای قبادی قبلا در سال 2004 هم برای فیلم لاک پشت ها پرواز می کنند جایزه صدف طلایی را به خود اختصاص داده بود.
سن سباستین، معتبرترین جشنواره فیلم در میان کشورهای اسپانیایی زبان است.
جشنواره فیلم سن سباستین که در سال 1953 اولین دوره خود را برگزار کرد در اروپا پس از جشنواره های کن، برلین و ونیز در جایگاه چهارم قرار دارد.
نیوه مانگ بهمن قبادی به غیر از جایزه صدف طلایی، موفق به کسب جوایز بهترین فیلم برداری و جایزه انجمن بین المللی منتقدان فیلم(فیپرشی) نیز شده است.
فیلم نیوه مانگ امسال از سوی عراق برای شرکت در اسکار بهترین فیلم خارجی معرفی شده است.
هیات داوران جشنواره به ریاست ژان مورو، بازیگر قدیمی فرانسوی، جایزه بهترین بازیگری را به خوآن دیه گو برای فیلم ترکم کن اهدا کردند.
ناتالی بیه، بازیگر فیلم پسرم نیز جایزه بهترین هنرپیشه زن را از آن خود کرد.
راهی به سوی سن دیه گو ساخته کارلوس سورین، فیلمساز آرژانتینی نیز توانست جایزه ویژه هیات داوران را به خود اختصاص دهد.
تام دیسیلو از آمریکا هم جایزه بهترین کارگردانی و فیلمنامه را برای فیلم هذیان به دست آورد.
منبع BBC
او به طرز بسیار وقیحانه ای از اشک ریختن مردم لذت میبرد! کارگردانی که علاقه وافری به فیلمهای هندی دارد!
کاراکترهایی که خلق شده همگی به مانند کارگردان و نوسینده از نوعی بیماری روحی رنج میبرند.
به راستی که این سریال فقط تا زمان بودن مرحوم گلدره قابل تحمل بود!
خیلی سعی کردم که راجع به این سریال ننویسم اما دریغ که خشم اجازه این کار را به من نداد!!
آقای "مقدم" فقط دوست دارند پایان سریالشان متفاوت باشد٬ کاری هم ندارند که مردم مدتی با این کاراکترها خو کرده اند. هر بلایی که دلشان میخواهد سر آنها میاورد! تازه شنیده ام که پایان آن را تغییر داده است! هرچند این پایانی که اکنون میبینیم از چند ماه قبل لو رفته بود!
اما از تغییر شخصیت ناشیانه کاراکترهای این سریال هرچه بگویم کم گفته ام!
کاراکترها به طرز بسیار عحیب و جنون آمیزی تغییر شخصیت میدهند!
بهروز بعد از یک خیانت آشکار عاشق میشود و دوباره هوای نسرین میکند!
شوکت هم بعد از چند جنایت آشکار! ناگهان و بدون هیچ اتفاق خاصی به یک انسان خیرخواه تبدیل میشود.
نسرین هم که نفرت در چهره ناموزونش موج میزد! اکنون دوباره عاشقانه به بهروز مینگرد!
امیدوارم که آقای مقدم هر چه زودتر به فکر بازنشستگی باشد! به نظرم که آلزایمر باعث شده ایشان گذشته کاراکترهایش را فراموش کند.
بی صبرانه در انتظار کار جدید مدیری هستم!
-در خبرها خواندم مهران مدیری، بازماندگان دوران قاجار را به طنز می کشد- هرچند که مدیری هم خرابکاری زیاد دارد! اما باز خدا پدرش را بیامرزد که مردم را کمی میخنداند!
مجيد مجيدي جايزه بهترين كارگردان آسيايي پنجمين جشنواره بينالمللي فيلمهاي آسيايي "بمبئي" را دريافت ميكند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين جايزهي كه "جايزه فرهنگي فيلم آسيايي" نام دارد هر ساله به بهترين كارگردان آسيايي اهدا مي شود و امسال به مجيد مجيدي كارگردان سينماي ايران اهدا ميشود.
براساس همين گزارش، افتتاحيه پنجمين جشنواره فيلم آسيايي با نمايش فيلم "بيد مجنون" مجيدي خواهد بود . اين جشنواره
از 20 مهر ماه به مدت يك هفته در بمبئي برگزار ميشود و مجيدي مهر سال جاري بههمراه همسرش به بمبئي سفر خواهد كرد.
همچنين در اين جشنواره، چهار فيلم ايراني از جمله "ديوانهاي از قفس پريد"، "مهمان مامان"، "طبل بزرگ زير پاي چپ" و "اشك سرما" به نمايش گذاشته خواهد شد.
به گزارش ايسنا، مجيد مجيدي كارگردان سينماي ايران چهارشنبه (فردا) براي اجراي مراحل پيش توليد فيلماش درباره "پكن" عازم چين ميشود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) قرار است مجيد مجيدي به دعوت شهرداري پكن به همراه چهار كارگردان ديگر مشهور دنيا به مناسبت برگزاري المپيك 2008 يك فيلم 5 دقيقهاي در مورد پايتخت تاريخي چين به صورت 35 م م بسازد. مجيدي به همراه اليوراستون، لوك بسون، تورناتوره و كونگ يونگ كارگردان كرهاي ،ساخت فيلم المپيك پكن را آغاز ميكنند.
مجيد مجيدي از مطرح ترين كارگردانهاي سينماي ايران در داخل و خارج كشور است كه به اعتقاد منتقدان سه فيلم "بچههاي آسمان"، "رنگ خدا" و "باران" از فيلمهاي ماندگار تاريخ سينماي ايران به شمار ميآيند. ضمن اينكه فيلم "بچههاي آسمان" در سال 1997 به عنوان تنها فيلم تاريخ سينماي ايران به عنوان يكي از پنج كانديداهاي دريافت جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي زبان مراسم اسكار معرفي شد.
آخرين ساخته مجيدي مستندي درباره فرش ايراني است كه هم اكنون آماده نمايش شده است.اين فيلم عنوان موقت "دست آفريني هديه به دوست" را دارد و محمد داودي فيلمبردار آن بوده است.
ورودش به عرصه سينما از سر اتفاق نبوده است. چهره خيلي «فتوژنيکي» هم ندارد که بگوييم، به خاطر «زيبارو بودن» و «جلب نظر کردن» به اين عرصه کشيده شده است،. اين درست که «ستاره شدنش» با آغاز موج جوانگرايي نيمه دوم دهه هفتاد همزمان گرديد، ولي نحوه حضور او در سينماي حرفهاي و افتادن نامش بر سر زبانها، داستان جداگانهاي دارد و همين است که او را از همتايانش متمايز ميکند. اولين و پررنگترين تصويري که از او در ذهنم مانده است، شخصيت جذاب و پرکشش «ناصر ملک» در فيلم «قرمز» است. يک جوان عصبي و پرخاشگر و پرشور با چشمان سرخ و نمناکش، رگهاي متورم شده گردنش و صداي سوزناک و لرزانش.
به اعتراف ديالوگهاي «قرمز»، او خودش هم اين مسئله را باور دارد: «اگه من حال عادي ندارم، گاهي خوبم گاهي بدم، تقصير خودشه... ميدونه من عاشقشم، ميدونه من شوهر حسوديام، باز منو آزار ميده... بازم ميزنمش حاج آقا... زني که با مرداي غريبه بگو بخند را بندازه... حقشه کتک بخوره.....
ادامه نقد احسان رحیم زاده را با کلیک بر " ادامه مطلب" بخوانید
ادامه مطلب
اولین فیلم او بچه های طلاق جایزه بهترین فیلم اول را در جشنواره فجر برد.
به خاطر ساخت فیلم دو زن، میلانی جایزه بهترین فیلم نامه جشنواره فیلم فجر را برد و نامزد جایزه بهترین کارگردانی از همین جشنواره شد.
پس از ساخت و اکران فیلم «آتش بس» لوچیا کاپاکیونه، نویسنده کتاب «شفای کودک درون» با ارسال نامهای به میلانی از او تشکر و قدردانی کرد.
آتش بس پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران .
جوایز
۱. نامزد سیمرغ بلورین فیلم منتخب تماشاگران (واکنش پنجم)[ دوره ۲۱ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۱ ]
۲. نامزد تندیس زرین بهترین کارگردانی (واکنش پنجم)[ دوره ۷ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۲ ]
۳. نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (دو زن)[ دوره ۱۷ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۷ ]
۴. برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (دو زن))[ دوره ۱۷ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۷ ]
۵. برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم (بچه های طلاق)[ دوره ۸ جشنواره فیلم فجر (فیلم های اول و دوم) - سال ۱۳۶۸]
گوشه ای از پاسخ به منتقدین توسط میلانی
میلانی به صراحت اعلام میكند كه رای و نظر منتقدان برایش اهمیتی ندارد چرا كه جامعه عمدتاً مردانه منتقدان ایرانی بیشتر اندیشه او رانقد میكنند تا هنرش را و او به كسی اجازه نمیدهد كه به جای او فكر كند یا بخواهد فكرش را به او تحمیل كند. وی توضیح میدهد كه منتقدین همواره از زمان دار بودن كارهایش و فقدان عنصرماندگاری داد سخن دادهاند در حالیكه اولاً او اصراری ندارد كه كارجاودانه و ماندگاربسازد و ثانیاً تمامی كارهایی كه پیشتر به غیرماندگار بودن متهم شدهاند،همچنان مورد توجه هستند.
تا حال به این موضوع فکر کرده اید چرا در فیلمهای سینمایی و سریالها همیشه "خیر" بر "شر" پیروز میشود...
موضوع زیاد پیچیده ای نیست. اصولا وظیفه و هدف سینما اصلاح کژیها و نا راستیهای یک جامعه است. اما به این هدف میرسد؟ با نگاهی مختصر به جامعه کافی است متوجه شویم که تاثیرگذاری و نفوذ آنها بسیار جزئی است!
مشکلی که وجود دارد این است که ما آدمها به هیچ وجه با کاراکترهای هم شکل خودمان همذات پنداری نمیکنیم. شخصا بارها دیده ام که فرضا سریالی که در مذمت مرد سالاری ساخته میشود. پدری که در خانواده خود به عنوان یک "مرد سالار" شناخته میشود آنچنان به کاراکتر "مرد سالار" فیلم بد میگوید که میپنداری خود هیچ شباهتی به او ندارد.
و یا وقتی که خصلت برجسته شخصیت منفی فیلم دروغگویی است٬ هیچکس تصور نمیکند و یا دوست ندارد تصور کند که شاید موضوع هر چند اندک میتواند به او هم ارتباط داشته باشد. و نمونه های مشابه دیگر.
یک مشکل شاید ساختن کاراکتر های "سیاه" و "سفید" باشد٬ اما مشکل دیگر قطعا بیننده است! چون این مشکل را ما در فیلمنامه هایی که کاراکترهی "خاکستری" هم دارند به وضوح مشاهده میکنیم.
به امید تاثیر گذاری بیشتر...
کمبود فیلم های دلچسب اینروزها من را واقعا بی انگیزه برای نوشتن از سینما کرده کرده البته "به آهستگی" و "یک تکه نان" را روی پرده داشتیم که فیلمهای قابلی بحثی بودن به خصوص "به آهستگی". در کل چندان روزهای خوبی رو نداشتیم. اما به نظر انگیزه نوشتن دوباره میتواند بازگردد!
فيلمهایی پشت گيشه سينماها به صف شدهاند. مهمترين فيلمي كه توانست در جشنواره فيلم فجر جوايز بسياري را كسب كند و هم اكنون در انتظار نوبت اكران قرار دارد،فيلمي از ابراهيم حاتميكيا با عنوان «به نام پدر» است.در اين فيلم پرويز پرستويي،گلشيفته فراهاني،مهتاب نصير پور به ايفاي نقش پرداختهاند.
اين فيلم همانند فيلمهاي ديگر حاتميكيا داستاني جنجال برانگيز درباره اختلاف دو نسل دارد و همچون گذشته با موضوع دفاع مقدس ساخته شده است.
يكي ديگر از فيلمهايي كه در انتظار اكران در فصل تابستان پشت گيشه منتظر مانده،فيلم «تقاطع» ساخته ابوالحسن داوودي است اين فيلم كه داستان زندگي چند شخصيت را به طور موازي دنبال مي كند توانست توجه بسياري از منتقدان را جلب کند.
در اين فيلم كه براي اولين بار در سينماي ايران صحنههاي برخورد اتومبيلها به صورت واقعي ساخته شده،بهرام رادان،بيژن امكانيان،فاطمه معتمد آريا،مجيد مظفري و... به ايفاي نقش پرداختهاند.اگر چه «تقاطع» نگاهي تلخ دارد،اما سازندگان آن پيشبيني فروش خوبي براي اين فيلم دارند.
«عصر جمعه» ساخته مونا زندي فيلمساز جوان كشورمان يكي ديگر از اين فيلمهاست كه در جشنواره موفق به دريافت سيمرغ بلورين شد.
هانيه توسلي،رؤيا نونهالي بازيگران اين فيلم هستند.«عصر جمعه» قصهاي اجتماعي دارد كه رابطه آدمهاي يك خانواده را بررسي ميكند.
«كافه ستاره» ساخته سامان مقدم فيلم ديگري است كه توليد كنندگان آن اميد زيادي به فروش اين فيلم دارند.اين فيلم نيز داستاني اجتماعي دارد و قصه زندگي سه زن را به طور متقاطع نمايش ميدهد.
در اين فيلم افسانه بايگان،رؤيا تيموريان،هانيه توسلي،نگار فروزنده،پژمان بازغي،حامد بهداد،ايرج نوذري و.. به ايفاي نقش پرداختهاند.
چنانچه فيلمهاي فوق بتوانند به فروش بالايي همچون فيلمهاي فصل بهار دست يابند،سينماي ايران به لحاظ اقتصادي سال پر رونق و كم سابقهاي را پشت سر خواهد گذاشت.
برای چندمین بار رنگ خدا رو دیدم و واقعا لذت بردم!
رنگ خدا بی شک اثری تکرار ناپذیر خواهد بود.
ساخته بی نظیر مجید مجیدی، که با استفاده هنرمندانه از عناصر طبیعت و بازی هنرمندانه کاراکترهای گمنامش به یک شاهکار تبدیل شد.
محمد کودک نابینایی که با قدرت دستانش میتواند با پرندگان، باد، گیاهان،چشمه و همه عناصر طبیعت ارتباط برقرار کند. او فلسفه طبیعت را درک کرده است، چیزی که هاشم(پدر محمد) از آن عاجز است!.
پدر محمد در مقابل او احساس ضعف و حقارت میکند، به همین علت ترجیح میدهد تا میتواند از او فاصله بگیرد. هاشم که به اجبار تعطیلات تابستان، محمد را به روستا برگردانده بود، تصمیم میگیرد او را به یک نجاری نزد یک استادکار نابینا بفرستد، اما عزیز(مادر هاشم) با ین کار مخالف است. هاشم به این مخالفت توجهی نمیکند، گویا او از شیاطین تبعیت میکند!
محمد وارد کارگاه نجاری میشود! او که عادت داشت با گلها صحبت کند و دستان "سفید" عزیز را احساس کند اینک باید چوبها را لمس کند! به همین علت خوشحال نیست. اما جای شکرش باقی است که استادش هم مانند او عاشق است.
یکی از سکانسهای خوب فیلم هنگامی است که محمد دارد چوبها را میشناسد او از نابینایی خود گلایه میکند و میگوید: دوست دارد خدا را ببیند و او را لمس کند. انگار او نمیداند که هزاران بار خدا را دیده است و اکنون دارد برای ما روایتش میکند. به هر حال او که نباید همه چیز را بداند! او هم یک آدم است.
بعد از رفتن محمد فلاکت هاشم آغاز میشود، عزیز قصد ترک او را دارد در زیر باران به سمت جنگل میرود در مسیر شاهد نجات دادن یک ماهی توسط عزیز هستیم که در کنار رودخانه در حال جان دادن است! چه کسی قرار است نجات پیدا کند؟ چه کسی به کمک نیاز دارد؟!
هاشم به دنبال عزیز میاید و او را به زور و زاری به خانه بر میگرداند. در ادامه ماجرا هاشم ازدواج مجدد میکند. اما عزیز روز به روز بیمارتر میشود.
و محمد هم که قوی تر از آن است که نتواند با وضع موجود کنار بیاید.
سر انجام در یک صبحدم که محمد از خواب بر میخیزد در آنسو، در روستا، عزیز لبخند زنان و عاشقانه دیار فانی را ترک میگوید.
زن هاشم نیز او را ترک میکند. شاید هاشم فهمیده باشد که باید به آغوش محمد بازگردد، اما اگر دیر نباشد!
محمد را به روستا بر میگرداند، در راه بازگشت شیاطین هاشم را رها نمی کنند. او اسیر شده، شاید این را از لاک پشتی که در بین سنگها گیر کرده میتوان فهمید!
در هنگام عبور از یک پل محمد به داخل رودخانه پرتاب میشود. فرصتی برای نجات هاشم به وجود آمده است! اگر بتواند محمد را از آب بیرون بکشد.
هاشم محمد را نجات میدهد او در کنار ساحل افتاده است این بار دیگر شیاطین او را صدا نمیزنند! بلکه صدای پرندگانی که دوستان محمد بودند او را به هوش می آورد!
هاشم محمد را عاشقانه در آغوش میگیرد و گریه میکند، "عزیز" کارش را به درستی انجام داده است. پرندگان به آنها تبریک میگویند دستان محمد "سفید" شده است، هرکس این دستان را لمس کند خوشبخت میشود، چون این رنگ، رنگ خدا است.
فیلمهای چاپلین کمدی و اکثر آنها صامت می باشد.

شخصی با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت. او کمدی معنا گرا را بوجود آورد چیزی که هنوز بسیاری از منتقدان سینما وجود آن را باور ندارند.
اصولا منتقدان سینما به کمدی نگاه بسیار بدبینانه ای دارند...
شاید این تیتر را که در ستایش چاپلین است بارها شنیده باشید، نابغه ای فراتر از سینمای کمدی! این تیتر خود به تنهایی گواه بدبینی منتقدان نسبت به این ژانر سینمایی است.
به خصوص منتقدان سینمای ایران که بسیاری نقد فیلمهای کمدی را نوعی کار بی ارزش می پندارند. شاید دلیل مخالفت منتقدان، ضعف فیلمهای کمدی در ایران باشد، که به جای خود شایسته است.
اما بهتر است از خود بپرسیم ما برای سینمای کمدی چه کرده ایم که انتظار شاهکار داریم!. معتقدم "کمدی معنا گرای رئال" میتواند بسیار تاثیر گذار تر از سایر ژانرهای سینمایی باشد، و اکنون با توجه به شرایط اجتماعی جامعه ایران که اقبال به سوی این نوع سینما افزایش یافته است بهتر است با تشویق فیلمسازان و بیان ضرورت انفکاک میان کمدی هجو و کمدی آنها را در ساختن آثاری شایسته سینمای ایران یاری نماییم.
دهه 30 در تاریخ سینمای ایران یادآور یک کمدی بیبدیل است. "آقای هالو" ساخته داریوش مهرجویی، دهاتی ساده دلی را توصیف میکردکه در جستجوی زن و مکنت، قدم به شهری گذارده است که در آن ساده دلان میبایست درکنار تحمیق روزافزون، زیرپا له شوند. و اما "مهمان مامان" بار دیگر از مهرجویی نشان داد که کمدی هنوز در ایران نمرده است!
شاید با حضور فیلم آتش بس در جشنواره فجر می توانستیم گامی دیگر این بار به فاصله ای کمتر برداریم اما دریغ! با توجه به جو موجود شاید تنها راه نجات کمدی در ایران حمایت منتقدان بی طرف از ژانر کمدی باشد.
سینمای معناگرا البته محدود به وجوهِ رحمانی و تعالی بخش معناگرایی نمیشود، بلکه وجوه شیطانی و موانعِ تعالی انسانی نیز موضوع این سینما است. اما این وجوه در حدی و به نحوی مورد توجه قرار میگیرد که اثرگذاری تعالیبخش آن را نفی نکند و« معانیِ »رحمانیِ« در سایه »معانی شیطانی« و »معانی نفسانی" قرار نگیرد. توجه به رازآلودگی و رمزهای هستی و زندگی بشری در سینمای معناگرا، البته لزوماً به رمزگشایی منجر نمیشود، چرا که: رموز هستی به سادگی گشودنی نیست، لیکن اشاره و نشانهگذاری بر رمزهای جاری در زندگی بشری و واقعیتهای روزمره جهان، خود توجه دادن به معنای باطنی و جانِ جهان است.
لذا در سینمای معناگرا نشانهها و اشارات بطور جدی مورد استفاده قرار میگیرند. و البته از اقیانوس بیکران معارف دینی و ادبیات جهان و بخصوص ادبیات شرق و بویژه ادبیات عرفانی ایران برای رسیدن به مقصود بهره میگیرد تا با استفاده سینمایی از زبان «اشارات و نمادها» و «رمزهای موجود در ادبیات»، به غنای سینمای معناگرا به مقصود کمک نماید.
قبل از هرچیزی باید بگم که جای بسی شرمندگی داره که وبلاگ دو هفته Up نشه!!!
و اما راجع به فیلم:
شاید بد نباشه که نقد این فیلم رو با دفاع کارگردانش شروع کنم!
تهمينه ميلاني كارگردان سينما گفت: با توجه به شناختي كه از برخي از منتقدان دارم، درانتظار برخورد تند برخي ازآنها با فيلم «آتش بس» هستم!
كارگردان فيلم «آتش بس» كه درنشست خبري اين فيلم در (ايرنا) سخن مي گفت،در ادامه تصريح كرد:منتقدان صادق با فيلم منصفانه برخورد خواهند كرد ولي منتقداني كه باشخص من وتفكراتم مشكل دارند برخورد تخريبي با فيلم خواهند داشت وقطعا به اين فيلم حمله مي كنند.
وي به حضورنداشتن اين فيلم دربخش مسابقه ي جشنواره ي فجر سال گذشته اشاره كرد وگفت: استقبال بي نظير مردم ازآتش بس نشان داد كه مسئولان جشنواره از سال آينده بايد، درزمينه انتخاب فيلمها توجه بيشتري کنند
ميلاني با طرح اين پرسش كه چرا بايد برخي از فيلم هاي ضعيف دربخش مسابقه قرار گيرند و «آتش بس» در بخش مهمان باشد، گفت: برخي مي گفتند فيلم شما در حد استانداردهاي سينماي ملي نيست ، درحاليكه اين فيلم درجشنواره فجر براي مهمانان خارجي به نمايش درآمد و آنها به جاي استقبال از فيلمهايي كه فقر و فلاكت را دركشورمان نشان مي دهند، از «آتش بس» استقبال كردندو خواستار حضوراين فيلم درجشنوارههاي خود شدند.
واما.....
این فیلم را به طور کلی می توان به دو قسمت تقسیم کرد، قسمت اول فیلم، شامل آدمهای غیر واقعی اما جذاب، که به نظر من قسمت ضعیف فیلم می باشد.
اما قسمت دوم فیلم که از شکاکی یوسف و رابطه های دوستان آنها آغاز می شود فیلم به سمت رئال شدن میرود که کاراکترها را بسیار ملموس تر و دوست داشتنی تر میکند مخصوصا کاراکتر یوسف.
فیلم از دیالوگ بسیار قوی و جذابی سود می برد. شوخی ها به هیچ وجه تکراری، بی مزه و سبک نیستند، برخلاف مواردی که در اکثر طنزهای سینمایی وتلویزیونی ما دیده می شوند.
بازیگران این فیلم، افشار و گلزار هم که معمولا کلیشه های ثابت سینمای ما هستند! خوب از پس نقش هایشان بر آمدند.
اما کاراکترهای مجهول زیادی هم وحود دارد که جزو نقاط ضعف فیلم است.
فروش خوب این فیلم هم گواه استقبال مردم از این فیلم است.
اسم هوو رو گذاشتن فیلم سیمایی! به بدترین نحو ممکن به سینما توهین میکنند. البته من از داود نژاد بیشتر از این انتظار نداشتم! کارگردانی ضعیف و بازیگران آماتور! فقط برای عطاران متاسفم که بازی در این فیلم رو قبول کرد! از فیلمنامه هم چیزی نگم بهتره چون بعید میدونم وجود داشت! در مورد این فیلم نقد معنی نداره! فقط یه درد دل کردم واسه تسکین اعصاب!
کاش حداقل اسمشو نمیذاشتن فیلم کمدی، بیچاره چاپلین!!!
انتظار تا آتش بس!
این هم جدول فروش هفتگی سینما بدون هیچ توضیحی!
:: سينماي ايران - به ميليون تومان
آتش بس (6 روز) 53 ازدواج به سبك ايراني (26 روز) 200 زير درخت هلو (54 روز) 412 هوو (40 روز) 244 مرباي شيرين (13 روز)27 يک تکه نان (40 روز) 65
چرا مردم به سینما نمیروند؟ و اگر بروند!
چرا به فیلمهای عمیق توجهی نمیکنند؟! این سوالی است که همیشه
در ذهن من وجود دارد چرا فیلمهای بزرگ در ایران 
معمولا کم بیننده هستند و مورد استقبال بیننده های عام قرار نمیگیرند برای مثال وقتی فیلم بی نظیر"خیلی دور خیلی نزدیک" میر کریمی اکران شد با افرادی که در مورد این فیلم صحبت می کردم اکثرا از این فیلم خوششان نیامده بود.
و فیلم را کسل کننده می دانستند! و یا فیلم "یک بوس کوچولو" فرمان آرا با آن فیلم نامه جالب را بیننده عام «سر درگم»! لقب میدهد. و یا فیلم "حکم" کیمیایی که جندان گل نکرد!
اما در عوض فیلمهایی مثل "ازدواج به سبک ایرانی" و "زیر درخت هلو" و ...
مورد استقبال قرار میگیرد و بیننده ها با آب و تاب
از این فیلم ها تعریف میکنند! و فروش نسبتا خوبی هم دارند. شاید یک دلیل آن نگاه غیر حرفه ای بیننده باشد.
اما سوال اینجاست چه ضرورتی دارد بیننده نگاه حرفه ای داشته باشد؟! به هر حال باید ایراد کار را جایی جستجو کرد!
به نظر من ما در زمینه بازیگر به هیچ وجه مشکل نداریم!
و بازیگران ما در حد بسیار بالایی هستند.
در زمینه کارگردان هم که چندین کارگردان بزرگ داریم که گویا آنها بیشتر با این بحران دست به گریبانند!
اما به نظرم ما در زمینه فیلمنامه مشکل داریم! فیلمنامه ها اکثرا کلیشه ای هستند که گاهی نویسنده ها برای فرار از کلیشه دست به کارهای عجیب می زنند! به نظرم ما به نو آوری موضوع نیاز داریم. البته جدیدا تقلید از فیلمنامه های خارجی باب شده است! اما باید بدانیم تقلید با نو آوری متفاوت است.
یکی از سکانس های فوقالعاده این فیلم وقتی است که هدیه تهرانی در حمام با خواهرش درددل می کند و با آهستگی همراه با بغض سخن گفته و سرش را بر شانه او می گذارد.
به طور کلی آدمها در این فیلم خیلی واقعی هستند و به راحتی میتوان با آنها هم ذات پنداری کرد. اما از نکات ضععف دیگر این فیلم زمانی است که به سکانس های پایانی نزدیک می شود جایی که کاراکتر شوهر پانته آبهرام مجهول باقی می ماند و پایان فیلم که در حد فیلمی با این گارگردانی نبود!.
به طور کلی چهارشنبه سوری شاهکاری ساده از اصغر فرهادی بود.
در نهایت باید بگم که دیدن این فیلم رو به همه توصیه میکنم!

