تبليغاتX
type="text/javascript">document.location.href='www.delbastegi.wordpress.com/index.html' دلبستگی

جنبش زنان به دنبال چیست
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت

حتما که نباید 8 مارس باشد تا از زن بنویسیم! این هم مقاله ای که قولش را به چند تن از دوستانم داده بودم گفتم که دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد...

در کشور ما برای هر جنبشی یک سری تعاریف وجود دارد که قطعا وابسته به تعاریف دیگر است، یکی از این جنبشهای نوپا جنبش دفاع از حقوق زنان یا همان دفاع از آزادی زن است. که به نظر من به شدت وابسته به تعریف واژه آزادی است.

این فعالیت هم مانند بسیاری از فعالیتهای دیگر در ایران بدون تعریف و پیش آگهی پا به عرصه فعالیت گذاشت و به همین دلیل از ضعفهای زیادی برخوردار است. بسیاری از مفاهیم در این جنبش تعریف نشده است و بسیاری از مشکلات را برای آن به وجود آورده و خواهد آورد. در این موضوع شکی نیست که بسیاری دارند صادقانه برای این جنبش تلاش میکنند و زندگی خود را صرف دفاع از حقوق با ارزشتیرین انسانها یعنی "زنان" میکنند. کسانی مانند شادی صدر و شیرین عبادی و بسیار بسیار دیگر که من نمیتوانم اسم  همه آنها را در این مقال بیاورم…

اما به نظر می رسدموضوعی که در اینجا میتواند آینده این جنبش را تعیین کند باز تعریف درستی از خواسته های این جنبش است، تا این هم به سرنوشت اصلاح طلبی مبتلا نشود و به بیراهه نرود. بسیاری از داعیه داران امروزی جنبش زنان تمام تلاششان این است که بتوانند روسری هایشان را بردارند و با شلوارک به خیابان بیایند و لابد آزادانه در دنسینگ ها برقصند وحتما  بعد از رسیدن به این هدف هم دیگر مبارزه را رها میکنند و به زندگی جدیدی که با تلاش ساخته اند میپردازند. البته اکثر این افراد کسانی هستند که حاضر به پرداخت هزینه ای برای رسیدن به هدف خود نیستند! و اکثرا در سایه آزادی خواهان واقعی پناه گرفته اند و تنها باعث بیشتر شدن فشار بر آنها می شوند.

 پس بهتر است فمینیست های امروز جامعه ما اول از همه صریحا هدف واقعی خودشان را از مبارزه اعلام کنند تا معلوم شود چه میخواهند. درست است که شاید از لحاظ کمی عده ای از طرفداران خود را از دست بدهند(که من فکر نمیکنم کم هم باشد) اما مسلما آینده ای بهتر خواهند داشت. در غیر اینصورت اگر پیروزی هم حاصل شود، قطعا بهتر از پیروزی اصلاح طلبان در دوم خرداد نخواهد بود و بسیار شکننده می باشد. و نکته دوم که نباید از آن غافل شد و تاریخ ثابت کرده که روشنفکران ما همیشه از آن غافل بوده اند در نظر گرفتن ظرفیت جامعه و البته اعتقادات مردم جامعه است، باید در میان توده مردم  حضور یابند و ببینند که مردم چه میگویند. نباید رویایی اندیشید.

 اندکی به اطراف خود نگاه کنیم پر است از زنانی که "معتقدند" مرد همه کاره زن است، "معتقدند" مرد  از زن قوی تر است! "معتقدند" زن بدون اجازه همسر حق خروج از منزل را ندارد، "معتقدند" کار منزل مخصوص زن است و "معتقدند" مرد هر غلطی که دوست دارد میتواند بکند اما زن نه! وبسیار بسیار "اعتقاد" غلط دیگر… تا نتوانیم این "اعتقاد" ها را که در لایه لایه های جامعه ایران جا خوش کرده بشکنیم  هزار سال دیگر جنبش زنان پیروز نمیشود و هیچ ربطی هم به اوضاع سیاسی ندارد تنها راه شکستن این "اعتقاد"ها با نوشتن و خواندن است نه فریاد و هیاهو... بله بهتر است نظری به اطراف خود بیاندازیم و بعد برای مردم نسخه بپیچییم. باید خواند و به خواندن دعوت کرد که اگر ندانیم و ندانند، قطعا نتیجه نخواهد داد حتی اگر فریاد بلند باشد...

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |
از ولنتاین تا چهارشنیه سوری
شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت

دیروز به همرا دوستم به  کتابفروشی رفته بودیم برای تهیه کارت پوستال واسه عزیزش در روز ولنتاین، ماجرای جالبی پیش آمد که گفتم بد نیست اینجا نقل کنم! از آنجا که خاطره من برای شما هیچ جذابیتی ندارد اندک چاشنی طنز به آن میافزاییم!

ماجرا از اینجا شروع میشود که ما وارد یک کتابفروش میشویم که کارت پوستال هم دارد!

کارتی را انتخاب میکنم و برمیداریم در همان هنگام هم یک روحانی(همان آخوند خودمان) در حال خریدن کتاب است، گویا تیپ ما برایش جالب است هر از چند گاهی به ما نگاهی میکند!(البته از چشم برادری بود مشخص بود که قصد و غرضی ندارد!).

من بدم نمیاید سر صحبت را با او باز کنم به نظر خوش مشرب میاید اما میترسم مرا ضایع کند! خلاصه خودش سر صحبت را باز میکند... به دیالوگ من و حاجی گوش دهید!

حاجی: آقا جان این کارت و واسه چی گرفتی جانم!

- واسه روز ولنتاین حاج آقا!

حاجی: ولنتاین دیگه چیه جانم؟!

- روز عشاق

حاجی:آهان! اینها نشانه های فرهنگ غرب هستند پسرم

- حاجی جون ما، هم جشنهای غربیها رو جشن میگیریم هم ماله خودمون و مثلا چند روز پیش جشن سده بود کلی خوشحال بودیم(حالا دیگر از سپندار مذگان حرفی نشد، گفتم شاید فکر کند دارم بهش فحش میدم!!)

حاجی: جشن سده دیگه چی چیه؟!

- حاج آقا به خدا غربی نیست!

حاجی: پس کجاییه جوان؟

- اصل ایرانیه!

حاجی: پس چطور من نشنیدم،(در این لحظه فکر میکند چون خودش نشنیده پس وجود ندارد پس تصمیم میگیرد به حرف خودش ادامه دهد) واقعا عجیبه که این چیزها داره فرهنگ ما رو تحت الشعاع قرار میده ما با این تاریخ کهن نباید به سنتهای آنها پایبند شویم.

- حاج آقا تاریخمون که داره میره زیر آب(منظور مرا نمیفهمد! ادامه میدهم) هرچی شما بگی... راستی حاجی ما چهارشنبه سوری رو هم جشن میگیریم این که دیگه ایرانیه، نیست؟!

حاجی: جشن که نه جنگ!

در این قسمت به شدت از حاجی خوشم میاید، دوست دارم لپش را نیشگون بگیرم به سمتش نیم خیز میشوم که دوستم مرا کنترل میکند!

- آره جنگه، یکجوری مبارزه (دارم سیاسی میشوم یکی مرا کنترل کند)

حاجی: مبارزه با گوشها و اعصاب مردم؟

- مبارزه با محدودیت! یادم هست یک زمانی فقط در کوچه ها آتش روشن میکردند و جوانها و خانواده ها در کنار هم شادی میکردند و جشن میگرفتند و از روی آتش میپریدند، اما جلوی اینکار را گرفتند. شما البته از ما بزگترید باید بهتر بدانید ... مطمئن باشید با این محدودیتها بالماسکه و هالووین هم رواج میابد...

حاجی: اینها خرافات است به خاطر همین جلوی آن گرفته میشود اسم اینها محدودیت نیست.

کم کم دارم عصبانی میشوم! دوستم میگوید برویم دیر شده است به حاجی میگویم واقعا شما اینقدر از خرافات بیزارید؟! حاجی فن بیان را در حوزه علمیه به خوبی آموخته است! حرف را عوض میکند و در پایان تصمیم میگیرد به جای ادامه بحث مرا نصیحت کند به من میگوید که درگیر این بحثها نشوم و به زندگیم برسم کتاب را میگذارد و زود میرود!

ما هم میرویم...

 این را هم بخوانید.... سپندار مذگان چه روزی است؟

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |
انتخاب شریک جنسی از طریق آزمون خطا یا...؟
شنبه چهارم آذر 1385 ساعت

گاهی اوقات فکر میکنم که چرا ما ایرانیها اینقدر علاقه به حرف زدن داریم، از سیاست گرفته تا مسائل فرهنگی و اجتماعی بهترین شعارها را میدهیم بهترین که نه قشنگترین!

میخواهم راجع به مسائل جنسی حرف بزنم و اینکه چرا اینقدر دیدگاه طبقه روشنفکر با طبقه متوسط جامعه فرق میکند...

هر بار که راجع به این مسائل در وبلاگها میخوانم میبینم که دوستان به صراحت همه را به برقراری رابطه با چندین نفر برای کسب تجربه! دعوت میکنند، آنهم به اشکال گوناگون! تا ببینید طرف شما را ارضا میکند یا نه؟! گویا اینها انسان را همانند یک ماشین میدانند که تنها نیاز است در فرایند تمرین سکس آب بندی شود!

 و اگر کسی بگوید: که رابطه جنسی چیز با ارزشی است که باید به موقع و با شخصی که تصمیم گرفته ای همیشه با او بمانی انجام شود، نه اینکه از طریق آزمون خطا به دنبال شریک جنسی مناسب باشید(یعنی اگر حال نداد عوضش کنید!)...

 چه جوابی از این دوستان خواهد شنید؟

من کم نشنیده ام... امل، متحجر، قرون وسطایی، بیسواد، تحت تاثیر القائات حکومت! فریب خورده، چه میدانم، خلاصه در بحثهای مختلف همواره از این چیزها شنیده ام

پاسخ من اینست:

یا شما انسانها را فاقد احساس و شعور میدانید یا ترجیح میدهید بدانید!

شماها بهتر میدانید که تجربه اولین سکس، فراموش شدنی نیست و چرا ما انسانها باید اینقدر احمق باشیم که این تجربه را با کسی که قرار است همیشه در کنارمان بماند نداشته باشیم؟

نمیدانم باید چه کار کرد از طرفی گروهی را میبینی که هرگونه رابطه دختر و پسر را شر مطلق میشمارد!(اکثریت طبقه متوسط) و از طرفی با گروه دیگر از افرادی دست به گریبانی که در بسیاری از مسائل با آنها هم فکری اما..... تکلیف گروه اول و سنخیتش با ما مشخص است! اما گروه دوم:

 اینان معتقدند که انسان هر وقت اراده کرد باید شلوارش را پایین بکشد! خوب غریزه است دیگر ما هم که تنها یک حیوان پیشرفته هستیم! چرا باید امیال خود را سرکوب کنیم؟! و تنها مشکل "آنها" این است که چگونه بیشتر لذت ببریم، یا چگونه شخصی را پیدا کنیم که بیشتر با او لذت ببریم (البته راه حل داده اند، از طریق آزمون خطا!)

بله فقط به لحظه سکس و لذت جسمی آن فکر میکنند و به این موضوع کاری ندارند که بعد از سکس چه خواهد شد و اگر ، معشوق واقعی در کنار شما نباشد و در آغوشتان نگیرد  و این اطمینان را به شما ندهد که همیشه در کنارتان خواهد ماند(به هر طریقی) از لحاظ روحی چه مشکلی پیش خواهد آمد، و چه احساس نا خوشایندی به مرد یا زن دست خواهد داد. البته اگر انسان طبق نظریه "آنها" به ماشین تبدیل نشده باشد.

اینکه از لحاظ جامعه شناسی چه مشکلاتی را برای جامعه پیش آورده و میاورد بماند!

ای کاش به جای اینهمه شعارهای قشنگ کمی به نتیجه عمل هم فکر کینیم بدانیم که میتواتنیم این موهبت را مایه عشق و پیوند روحی قراردهیم...

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |
اضطراب... سهم من از زندگی همین است
دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت
دلهره، تشویش، اضطراب...

سهم "من" از زندگی همین است!

خسته ام، میفهمی؟

به جرم آنکه  لذتهای "من" شبیه لذتهای " تو " نیست.

به جرم آنکه "من" از فلسفه و ادبیات نشئه میشود و "تو" از عرق سگی و سیگاری!

"من" اما به" تو " میخندد!

"تو" بزرگترین آرزویت مهیا شدن «خانه خالی» است و "من" آرامش!

زندگی "من"را به سخره بگیر!

اینگونه میفهمد که درست راه میرود.

"من" را معنی کن، "تو" را معنی کن...

چه تنهایی دهشتناکی!!!

چرا هیچکس کنارش نیست...

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |
نسل من
دوشنبه یکم آبان 1385 ساعت

حول و حوش ساعت 4 بود که از دانشگاه زدم بیرون٬ مثل خیلی از روزهای دیگه بی انگیزه بی حوصله بودم! داشتم قدم زنان به سمت خانه میرفتم که ناگهان شنیدم یکی آروم صدام میزنه...

-آقا .... آقا....

برگشتم! یه دختری حدودا 18 ساله شایدم بیشتر٬ چهره آرومی داشت٬ از من پرسید

-بچه اینجا هستی؟

گفتم تقریبا! چطور؟... بهم گفت...

-یعنی این محل و خوب میشناسین؟

باخودم فکر کردم که حتما آدرس جایی رو میخواد. گفتم حدودا٬ کمکی از دستم بر میاد؟....

-گفت اینجا مواد فروش میشناسین؟! "کراک" میخوام!!

یکم جا خوردم! اما زود خودم و جمع کردم٬ بعد از چند لحظه نگاه تو چشماش بهش گفتم نه... تو چهرش دقیق شدم٬ صورت آرومی داشت٬ خستگی تو چشماش موج میزد. هرچی بود معلوم بود که هنوز اینقدر تازه کار هست که تو خیابون اونم از یه آدم با تیپ دانشجویی سراغ مواد فروش و میگرفت!

وای که چقد دلم میخواست باهاش حرف بزنم! اما باید بهش چی میگفتم؟... شاید خوب بود که بهش میگفتم راه تو بازگشتی نداره٬ اما اگه از من پرسید بازگشت به چی؟! چه جوابی میتونستم بهش بدم! اصلا از کجا معلوم که اون من و قانع نمیکرد!!

میدونستم که دو قدم اونورتر وقتی که یکی اهلش و پیدا میکنه چه به روزش میاد٬ نمیدونم شاید خودشم میدونست!

 آروم از کنارم رد شد که بره اونور خیابون! هنوز دلم میخواست یه کاری واسش بکنم... اما میدونستم که خودم هم به کمک نیاز دارم! تنها چیزی که تونستم بهش بگم این بود: مواظب خودت باش! برگشت و یه لبخند تلخ بهم زد و "رفت".

"رفت"...

به نظر شما در روز چند نفر "میرن"؟! اصلا کی مقصره... کی باید جواب پس بده... اصلا کی میفهمه که ما خسته ایم... کی میفهمه ما بی حوصله ایم...

کی دلش واسه "نسل من" میسوزه

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |
بلاگرهای شارلاتان٬ شارلاتانهای بلاگر
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 ساعت

"درباره این مقوله نمیتوانم نظر دهم علمش را ندارم"

تا حالا در وبلاگهای ایرانی این جمله را دیده ابد! من که چنین چیزی ندیده ام! خوب البته میدانم انتظار نا معقول دارم٬ مگر میشود ایرانی جماعت چیزی را نداند!
معمولا همه ایرانیها پزشک٬ قاضی٬ داور(انواع رشته های ورزشی)٬ مهندس(انواع رشته های فنی)٬ کارشناس مسائل اجتماعی٬ سیاسی٬ مذهبی و... همه چیز دیگر هستند!

 حالا فرض کنید همین ایرانی بشود وبلاگ نویس! حالا دیگر از فحش بدتر برای او این است که به او بگویی در مورد این موضوع اظهار نظر نکن در تخصص تو نیست! یا از او انتقاد کنی! یا خلاصه چیزی بگویی که خوشش نیایید.

 میدانی چه مشود؟

 خوب معلوم است میرود دوستانش را خبر میکند که بیا بریم دعوا! بلافاصله قمه ها از قلاف بیرون میاید! 1...2....3 حمله! هرکس به طریقی٬ یکی طنز مینویسد دیگری جد!

یکی از مسائل خانوادگی افشا میکند! دیگری ایمیلهای طرف مقابل را در وبلاگش میاورد! لابد یکی هم sms هایی که از طرف دارد را در وبلاگش مینویسد...

 خلاصه اینکه همدیگر را تا قصد کشت کتک میزنند! حالا ادعای گفتمان ضد خشونت اینها هم گوش فلک را کر میکند!

در اینها اگر دقیق شوی میبینی که فکر میکنند نصف مرم ایران اینها را میشناسند!

یکی نیست به اینها بگوید که آخر عمو حان! "حسین درخشان" را پنجاه هزار نفر هم در ایران نمیشناسند٬ چه برسد به شما ها! شماها فکر میکنید کی هستید! گول تعداد وبلاگها را نخورید و فکر نکنید که همه اینها شما ها را میشناسند! خوب میدانید که بیشتر از هفتاد درصد اینها "هرزلاگ" هستند! که اصلا در باغ وبلاگستان نیستند. درصدی از اینها "وبلاگ" هستند که هرچند نام شما را شنیده اند اما آرزو میکنند کاش نشنیده بودند! میماند باقی که با خودتان سر گردانید...

 جالب است که بدانید اینها به شدت خود را نو اندیش٬ روشنفکر و آزاد اندیش میپندارند! طوری که قدرت تجزیه و تحلیل همه چیز را دارند٬ اما اگر در وبلاگهایشان دقبق شوی میبینی که کمتر پستی راجع به مسائل مهم کشور یا مسائل اجتماعی که جامعه با آن دست به گریبان است میگذارند.

 کارشان این است٬ یا از خاطراتشان مینویسند٬ یا از کتابهایی که در تخیلشان خوانده اند! و یا از سیگار کشیدنشان!

 یا هم دنبال ضایع کردن دیگر وبلاگ نویسان هستند تا از آن طریق برای خود اعتباری و شهرتی کسب کنند! که این مورد آخر از همه شایع تر است...

دوستان عزیز توصیه میکنم قمه کشی و عربده کشی را کنار بگذارید و قدر این تریبون را بدانید. تا در و پیکر وبلاگستان را هم گل نگرفته اند٬ فرصت را غنیمت شمرید و در جهت آگاهی مردمتان گام بردارید اگر صادقانه برای مردم بنویسید شهرت هم خواهید یافت مطمئن باشید.

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |
"مسخ"
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت

 

این ماجرای سفر خانم "انوشه انصاری" به فضا من را کلی تحت تاثیر قرار داده است. از جهتی خوشحال شدم که یک زن ایرانی این طور فکر میکند و به فکر ماجراجویی است و به چیزهایی فکر میکند که ارزش فکر کردن دارد.

 از طرفی سخت مرا به فکر فرو برده٬ که چرا زنان سنتی جامعه ما باید بوی قورمه سبزی بدهند و زنان مدرن ما هم جزء ناخن مصنوعی و لاک و لوازم آرایش و لباسهای چسبان مد روز به چیزی دیگری فکر نمیکنند؟

واقعا زنان در جامعه ما چرا اینقدر "مسخ" شده اند! چرا دیگر "هیچکس" زیاد فکر نمیکند؟

 حتی به همین وبلاگهای دور و بر خودم که نگاه میکنم در اکثر مواقع جزء چند بیت شعر عاشقانه و چند جمله افسوس در غم از دست دادن یار!! چیز دیگری نمیبینم!

 اگر شما ندیده اید کافی است یک بار سری به لیست آخرین وبلاگهای به روز شده بلاگفا بیندازید تا بزرگترین دغدغه دختران ایرانی را در انفوان جوانی ببینید!

در جامعه هم که دیگر گفتن ندارد٬ اصولا فکر کردن به مسائل با ارزش دیگر معنی ندارد٬ شاید مهمترین هدف "دختران" جامعه ما در سنین آغاز جوانی گرفتن دوست پسر شده است! و بعد از آن هم درگیر یک شکست عشقی شدن!.

 تا وارد دانشگاه میشوند و در دانشگاه هم که همگان آگاهیم وضع به چه منوال است!!

به راستی چه کسی مقصر است؟ چرا کسانی که مانند خانم انصاری و امثال آن که در زندگی هدف دارند اینقدر کم شده اند که دیگر به چشم نمی آیند؟ چرا دختران ما به جای آرزوی سفر دور دنیا آرزوی دوست پسر را دارند؟! چرا دختران ما دانشگاه رفتن را به جای آموختن رسم زندگی٬ به خاطر ارتباط بیشتر با جنس مخالف میخواهند!؟ و چرا گروه دیگر دختران جامعه ما که به خاطر محیط بسته خانواده خود به دنبال دوستی قبل از ازدواج نمیروند بزرگترین آرزویشان پیدا شدن شوهر است!؟

یک دلیل آن قطعا الگو سازی غلط در جامعه است. الگو سازی هم که وظیفه رسانه است.

 از تلویزیون که دیگر نمیتوان انتظار داشت٬ چون پر بیننده ترین سریالش نرگس بود! روزنامه ها هم که اگر بتوانند بمانند٬ فرقی به حال این قشر نمیکند! این ها که روزنامه نمیخوانند!! نهایت در حد خواندن مجله "خانواده زرد!" که فرق زیادی با تلویزیون ندارد.

من به شخصه "سینما" را خیلی مقصر میدانم٬ سینما از عناصری است که به شدت میتواند در الگو سازی این گروه موثر باشد.

نود درصد فیلم های سینمایی تولیدی در ایران پیرامون مسائل عشقی است! "امروز" کاراکترهای لوکس و جذابی را به تصویر میکشند که تمام نقششان در عاشق شدن خلاصه میشود! و "دیروز" کاراکترهایی که بوی قورمه سبزی لباسهایشان از پشت پرده سینما هم به مشام میرسید!

روی سخنم قطعا با همه خانمها نیست! آنهایی که بهتر از مردان میندیشند و در زندگی هدف دارند و برای رسیدن به هدف خود تلاش میکنند و میتوانند الگوی مردان و زنان هر جامعه ای باشند فراوان نیستند اما هستند.

اگر موضوعات را به "خانم"ها اختصاص دادم دلیلش این بود که سفر یک خانم به فضا بود که بهانه نوشتن را به من داد. وگرنه در اینکه بسیاری از "مردان" هم از این قاعده مستثنا نیستند شکی نیست!

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |
کمی امروزی تر فکر کنیم!!
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 ساعت

 

- چرا با اون ارتباط داری؟

 + من با اون دوست اجتماعی هستم٬ هیچی بین ما نیست٬ باور کن. واقعا که تو چقدر عقب افتاده ای٬ یکم متجدد باش. این چیزا الان دیگه حل شده! تو هم باید خودت و با جامعه نو تطبیق بدی.

- یعنی میخوای بازم باهاش دوست... اسمش چی بود؟! آهان٬ دوست اجتماعی باشی؟
+ ببین عزیزم! دوستی ما هیچ ربطی به اون موضوع نداره٬ من فقط تو رو دوست دارم٬ شکل را بطه من با تو فرق میکنه.

- قبل از اینکه با من دوست بشی با کس دیگه دوست بودی؟

آره یک دوستی محدود٬ چند بار خیابون رفتیم٬ چند بار کافی شاب

- این که مشکلی نداره٬ فقط همین؟

+ یه چند باری هم خونشون رفتم٬ یعنی میخوای  بگی با این موضوع مشکل داری٬ عقب افتاده ای دیگه٬ هنوز نتونستی خودت و با عصر تکنولوژی هماهنگ کنی!.

- چرا البته قصد دارم این کار و بکنم!! وگرنه سراغ تو نمیومدم

+ اون دیگه مشکل خودت.

- راستی چرا با من دوست شدی؟

+ خوب دیوونه دوستت دارم

- چرا دوستم داری؟
+ خوب هیکلت که خوبه! تیپت هم که مناسبه٬ مهربون هم که هستی. واستا فکر کنم!...  اه... همین دیگه٬ اصلا این چه سوالیه میپرسی.

- هیچی بابا من فکر کردم شاید چیزای دیگه هم مهم باشه

+ ببینم مثلا چی؟ آهان پول و پله! اون حال اگه خواستیم ازدواج کنیم مهم میشه!

- ببین دوست دارم یه چیزی بهت بگم روم نمیشه؟!

+ بگو عزیزم راحت باش!

- راستش میخوام بهت بگم برو به جنهم!

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |
کاش هیچ وقت نگران نمره انشا نباشیم
چهارشنبه یکم شهریور 1385 ساعت

 

 علم بهتر است یا ثروت؟

خوب حتما حالا همه منتظرین بشنوین علم! آخه حتما وقتی یه آدم میخواد رسمی و جدی بنویسه باید بگه علم٬ چرا؟ خوب معلومه چون تا حالا همیشه همینطوری بوده.

همه ما راجع به این موضوع انشا نوشتیم و همیشه همه بچه های کلاس گفتن علم بهتره! هیچ بچه ای هم هیچ وقت جرات نکرده به این موضوع فکر کنه که آقا شاید ثروت بهتر باشه!

 چون میدونه اگه بگه ثروت چه به روزش میاد! یا باید اولیاش و بیاره مدرسه٬ یا نمره انشا رو صفر بشه٬ یا معلم بگه: ای بی ادب! تو فکر میکنی؟ به چه جراتی مثل بقیه نمینویسی...

آره٬ همه ما بدون فکر به این نتیجه رسیدیم که علم بهتره تا نمره انشامون خوب بشه.

 نمره انشامون خوب شد...

اما حالا انشا میخوایم چی کار

 آخه همه الان میگین ثروت بهتره٬ از هرکی هرحا بپرسی اگه مطمئن باشه حرفش جایی ثبت نمیشه - منظورم اینه که اگه نخواد فیلم بازی کنه- میگه ثروت.

 ثروت هم که انشا نمیخواد...

 امروز همه ما صد تا دلیل داریم که بگیم ثروت بهتره٬ آخه فکر کردیم و به این دلایل رسیدیم٬ میتونیم ازش دفاع کنیم.

شاید اگه اون موقع هم اجازه فکر کردن به ما داده میشد٬ الان هم کسی بود که جرات داشته باشه مثل بقیه ننویسه٬ بگه علم بهتره! بتونه از حرفش دفاع کنه بدون اینکه نگران باشه دیگران بهش بخندن٬ یا نگران اینکه پستش و تا آخر بخونن و پنجره رو نبندن...

کاش هیچ وقت نگران نمره انشا نباشیم

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |
سکس قبل از ازدواج: آری یا نه
شنبه هفتم مرداد 1385 ساعت

 

این مطلبی را که امروز پست میکنم شاید زیاد تو وبلاگها دیده باشید اما این موضوع  به خاطر جامعه بسته ایرانی هیچوقت بحث  گسترده روی آن انجام نشده است. و خانواده ها هم معمولا این بحث را زشت میدانند....

این بحث فارغ از مسئله دینی مطرح شده و صرفا جنبه جامعه شناختی دارد.

بهتر است این بحث را با طرح چند سوال شروع کنم٬ به نظر شما آیا سکس قبل از ازدواج باید وجود داشته باشد؟ در صورت وجود یا عدم وجود چه تبعات مثبت یا منفی را میتواند بر روی "جامعه" بگذارد؟ چه تبعات مثبت یا منفی را بر روی "فرد" دارد؟ پسر یا دختری که قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته اند چانچه با شخص دیگری ازدواج کنند٬ آیا این مسئله بر زندگی مشترک آنها در آینده تاثیری خواهد داشت؟ آیا باید این پدیده را "شخصی" قلم داد کرد و یا مربوط به کل "جامعه" دانست و در مورد آن بحث کرد؟

و موضوعات دیگری که به ذهن شما میرسد...

این نکته مشخص است که این پدیده در جامعه ما در حال افزایش است.

اما چه کسی راه درست را میرود؟

 

پ ن:از همه دوستان عزیز که در این بحث شرکت کردن تشکر میکنم و باز هم اگر دوست دارید، منتظر نظرات زیبای شما هستم و استفاده میکنیم...

 ...........بدون اغراق میگم که واقعا از همه شما آموختم.................

از چند نفری هم که با حوصله بحث رو تا انتها دنبال کردند یک تشکر ویژه دارم.

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: جامعه | لینک ثابت |

نقل مطالب فقط با ذکر نام وبلاگ و لینک مطلب مجاز می باشد