حتما قضیه ساخت فیلم 300 را شنیده اید، موضوع این فیلم آن طور که در خبرها آمده مربوط می شود به این که 300 نفر سرباز یونانی پاک دامن در راه آزادی و دموکراسی با 120000 نفر سرباز ایرانی وحشی(!) مبارزه میکنند و در نهایت آن 300 نفر با افتخار و برای آزادی، جان خود را فدا میکنند و در عوض ایرانی های وحشی پیروز این جنگ می شوند! پیروزی که از هر شکستی ننگین تر است! شاید شبیه پیروزی یزید بر حسین و یارانش!
موضوع مهم اینجاست که این فیلم اینروزها در دنیا به اکران در آمده است و نمیتوان برای جلوگیری از اکران آن کاری به عمل آورد! اما ما چه وظیفه ای در مقابل این کار داریم؟
بعضی دوستان پروژه ساخت بمب گوگلی را مطرح کرده اند که به نظر من هم تنها کاری است که میتوانیم در این فرصت انجام دهیم...
برای این کار دوستان ما سایتی را طراحی کرده اند که قرار است در آن تصویرهای زیبایی از ایران باستان قرار گیرد و ما وظیفه داریم که این سایت را به صفحه اول search گوگل ارتقا دهیم تا بمب گوگلی عمل کند.
برای موفق شدن بمب گوگلی باید همه بلاگرها لینک سایتی را که قرار است در صفحه اول جستجوی گوگل ظاهر شود را در وبلاگ خود لینک کنند...
یادتان باشد "لینک سایت" را به صورتیکه به یک "لوگو" لینک میدهید لینک کنید و نه به شکل دیگری!
اگر وبلاگ یا وبسایت دارید به آدرس http://300themovie.info به شکل زیر لینک بدید:
<a href="http://300themovie.info">300 the movie </a>
مطالب مرتبط ...
این سخنان آقای فیاض زاهد را که درباره ی اظهارات عجیب جناب احمدی نژاد بیان شد را بدون هیچ توضیح اضافه ای در اینجا نقل می کنم...
(برای پیش آگهی خوانندگان لازم است بگویم که احمدی نژاد در جمع مردم گیلان گفته بود برخلاف ديدگاه بعضي افراد! من معتقدم زنان گيلاني با حفظ عفاف خود در عرصههاي مختلف كشاورزي حضور داشتهاند.)
.
...از آن تاريخ تا دوران معاصر كه گيلانيان در كنار آذربايجانيان و ساير دلير مردان اين سرزمين، درخت نحيف مشروطه را پاس داشتند و در مقابل غول استبداد محمدعليشاهي سربرآوردند، گيلانيان پيشگام شريعت، ديانت و آزادگي بودند. از دوران قاجار كمتر خانوادهاي در گيلان يافت ميشد كه فردي را براي تحصيل به فرنگ نفرستاده است. شايد نتايج مشروطه و شكست استبداد كه شروع شد، برخي كه اصرار دارند همه بلايا را از زير سر انگليسيها تحليل كنند، ساخت لطيفهها و جوكهاي سخيف در باب دو قوم بزرگ هوشمند و باغيرت آذربايجاني و گيلاني را به كينهاي مربوط ميدانند كه از آنها به دل گرفتهاند.
جناب احمدی نژاد
آيا ميدانيد در كدام سرزمين به طرح چنين سخنان غيرمنتظرهاي اقدام كردهايد؟هيچ ميدانيد بر سفره نشستيد و نمكدان شكستيد؟
آيا ميدانيد اسلام و مذهبي كه خود را سينهچاك و مدافع آن ميدانيد، در نتيجه اراده گيلانيها به ديگر نقاط ايران گسترش يافته است؟معلوم نيست چه كساني مشاوران شما در سخن گفتن هستند. خدا ميداند قصد نداشتم ديگر درباره اظهارات شما چيزي بنويسم، اما ترسيدم در شرايط فعلي كشور برخي رفتارهاي نادرست مشكلي را در گوشهاي از سرزمين مادري سبب شود.آقاي رئيس،آيا نام ميرزاكوچك خان جنگلي را شنيدهايد؟ آيا با آيات عظام بهجت، رشتي، بحرالعلوم، ضيابري، رودباري، فيض مغربي و... آشنايي داريد؟
آيا فكر ميكنيد هر چيزي به ذهنتان ميرسد بايد بر زبان جاري كنيد؟اگر گيلانيان با شرافت و مهماننواز، حرمت شما را نگه داشتند و بغض فروخوردند و شكوه به دادار سپردند، نه براي ترسشان بود كه دوستانتان در ايام دهه فجر تنها يك نمونه از شجاعت و دليري يكي از فرزندانش در مقابله با رژيم سفاك پهلوي را بارها در سيماي جمهوري اسلامي پس از نزديك به سه دهه به تصوير كشيدند!
جناب احمدی نژاد
باران لطیف است، گيلانيان را آرام و اهل خرد و بردباري بار آورده و زيتون نماد صلح و دوستي است، اما يادتان باشد همان جنگل به مردم آموخته است كه ستبر و قوي باشند.زنان گيلان عفيف و پاكند، نه چون در مزارع كار ميكنند، آنها هرجا كه بودهاند چنين هستند. آقاي رئيس، به نظر ميرسد با اين سخنان به مردم گيلان و شرافتشان ظلم روا شده است. حداقل در اين سخنان انديشه كنيد و نشان دهيد حرمت مهماننوازي را درك ميكنيد.
متن کامل:
رفتن شهرام جزایری را به نظر من باید در رده فرار مغزها به حساب آوریم! باید ناراحت باشیم ما هنرمند بزرگی را از دست داده ایم و این جای بسی تاسف دارد! 
من به شخصه برای رفتن این مرد متاسفم! او چقدر آدم بدی هست، بعد از مدتها در این مملکت هنر نمایش خیمه شب بازی و تئاتر و پانتومیم و غیره داشت پا میگرفت! خیلی بد شد. به نظرم او و دست اندرکاران این نمایش هنرمندانه و 5 ساله را باید پدر خیمه شب بازی ایران بنامیم! آنها باردیگر هنری را در این مملکت بیدار کردند و به مردم عزیز عرضه داشتند و هرچند که شهرام رفت اما جای نگرانی نیست راه او ادامه خواهد یافت و جانشینان بر حق زیادی خواهند بود که میتوانند راه او را ادامه دهند و حتی اگر شده این هنر را به جهان صادر کنیم تا مردم جهان هم حال کنند! ما در اینجا یکسری از دلایل فرار شهرام خان را بررسی میکنیم که چیزی گفته باشیم!
شهرام فرار کرد چون حوصله اش در زندان سر رفته بود
شهرام فرار کرد چون تشخیص داد به اندازه کافی مجازات این مقدار پولی را که دزدیده، دیده است.
شهرام فرار کرد چون فکر میکرد چرا بقیه که مثل او پولدار شده اند نباید به زندان بروند.
شهرام فرار کرد چون دوست داشت دنیا را بگردد قبل از آنکه پیر شود.
شهرام فرار کرد چون مردمش را دوست داشت و نمیخواست آنها بیش از این سر کار باشند!
شهرام فرار کرد چون خیلی ها دوست داشتند او فرار کند.
شهرام فرار کرد چون اگر فرار نمیکرد اتفاق عجیبی می افتاد!
شهرام فرار کرد چون اصلا قرار نبود دادگاهی اش این همه طول بکشد و گویا با او نامردی کردند!
شهرام فرار کرد تا مشت مجکمی به دهان یاوه گویان بزند و ثابت کند که کار اقتصادی در ایران ریسک بالایی ندارد!
شهرام فرار کرد چون پول داشت.
شهرام فرار کرد چون فراری اش دادند!
راستی یک قضیه هم برای من حل نشده باقی مانده است با همه این موضوعات من نمیفهمم شهرام جزایری چرا اینقدر محبوب شده است!
چرا مردم با او همذات پنداری میکنند؟ عجب ملت با حالی هستیم دزد به ما زده نشستیم میخندیم و میگوییم دمش گرم که رو دم همه گذاشت!
و یک موضوع دیگر که ربطش را خودتان پیدا کنید...
نمیدانم احمد باطبی در چه حال است در اخبار آمده بود که اوضاع اش زیاد رو به راه نیست امیدوارم حالش خوب باشد و هرچه زودتر از زندان آزاد شود.
برف میبارد، خدایا به خاطر این زیبایی و شادی متشکریم
در رشت به شدت برف میبارد، بارش شدید برف مردم را به یاد برف دو سال پیش انداخته است. مردم به نانوایی ها و سوپر مارکت ها هجوم آورده اند. کنار خیابانها چکمه و پارو به وفور یافت میشود. قیمت پیاز و سیب زمینی و میوه ها فعلا دو برابر شده است. صفهای نانوایی ها طولانی شده است. مردم به شدت نگرانند، برق اینجا قطع و وصل میشود. هر لحظه ممکن است برق قطع شود. عبور مرو به کندی صورت میگیرد. و بسیاری از کوچه ها بسته شده اند. امیدوارم این بار مسئولان استان هوشیار باشند و نگذارند اتفاق دو سال پیش تکرار شود و شهر با بحران مواجه شود.
نمیدانم اگر برف ادامه یابد مردم میخواهند چه کار کنند. مردم در شهر تا جایی که میتوانند آب معدنی و نان و پیاز و سیب زمینی و... ذخیره میکنند. واقعا خنده دار است که با بارش برف این بحرانها به وجود می آید اما خوب همین است دیگر اوضاع ما!
کلا شهر شرایط چندان عادی ندارد. و بیشتر این ترس مردم از خاطره دو سال پیش است. چون برف فعلا چندان هم سنگین نیست ، اما برف به شدت میبارد و حتی احتمال تکرار دو سال پیش وجود دارد.
.
اما با این همه مشکلات برف باعث زیبا شدن شهر و شادی جوانان و نوجوانان شده است، "ما" که معمولا در این شهر تفریحی به جز خیابان رفتن نداریم! اینبار میتوانیم کمی تنوع در تفریحاتمان بدهیم وشادی کنیم البته به شرطی که گیر ندهند! و مزاحمتی برایمان فراهم نکنند.
این نعمت که میتواند باعث شادی و شعف شود اینک باعث نگرانی مردم شده آن هم به خاطر سوء تدبیر مسئولان در دو سال گذشته که خاطره تلخی برای مردمان شهرمان بر جا گذاشته است. امیدواریم تاریخ تکرار نشود. باور کنید برف فقط شادی می آفریند اگر...
«تو آزادی که یا خود را انتخاب کنی و یا مرم را، اما هرگز نه چیز دیگری را که جز این دو هیچ چیز در این جهان به انتخاب کردن نمیارزد، پلید است، پلید فرزندم!
تو میتوانی "هرگونه بودن" را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد وگرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است. که این کلمات ویژه انسان و خداست و هیچکس دیگر........
چه وحشتناک است که میبینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری همه دارد پایمال میشود. انسان در زیر بار سنگین موفقیتهایش مسخ میشود. علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل میکند...»
وای چقدر سخت است، تنهایی ات را درک میکنم دکتر جان!
سخت است دیدن اینهمه درد و من خود را روشنفکر بدانم. نمیخواهم نیستم!
من میخواهم با مردم باشم حتی به بهای از دست دادن همه چیز...
شب یلدا شده است و دیدن آدمهایی که باید انار و هندوانه و دیگر میوه ها و آجیل شب یلدا را همچون افسانه ای برای فرزندانشان نقل کنند چقدر سخت است. و بدتر از آن من اینجا پشت کامپیوتر بشینم و برای مردم نسخه بپیچم و هی آنها را نفهم فرض کنم و خود را روشنفکر بپندارم! ما هیچ چیزمان آدمی زادی نیست. و هی احساس کنم از آنها بیشتر میدانم در حالی که هیچ نمیدانم. راستی ما کیستیم و چه نقشی در زندگی این مردم داریم...
یاد مطلب پوران شریعت رضوی در کتاب "طرحی از یک زندگی" افتادم که وقتی دکتر بعد از کمک به زلزله زده ها به تهران برگشته بود چطور از آن صحنه ها زار زار میگریست.
من هم دلم گریه میخواهد! برای خودم و برای تو... کاش دکتر کنار ما بود احساس تنهایی میکنم.
نمیتوانم دل ببندم به این زندگی و لذت هایش، ارضایم نمیکند. دیدن آدمهای دور و برم حالم را مشمئز میکند.
رای دادم اما کلا حس خوبی نداشتم!
نگاه های مسولین حوزه انتخابیه طوری بود که احساس میکردم
آنها فکر میکنند دارم تاییدشان میکنم.
به لیست ائتلاف اصلاح طلبان رای دادم و الان احساس میکنم
مثل آدم های پنجاه ساله فکر کرده ام و حاضر به شرکت در انتخابات شده ام.
البته میدانم کارم منطقی بوده است...
راستی بسیاری از آدمهایی که بهشان میگفتم به اصلاح طلبان
رای دهید و میگفتند: نه! ما رای نمیدهیم تو خائنی که رای میدهی!...
امروز سرافرازانه به پای صندوق های رای رفتند و رای سفید
انداختند یا به آدمهای عجیب و غریب رای دادند!
مانده ام این آدمها چطور با این همه "ریا" زندگی میکنند.
به هر حال زندگی ما همین است، بگذریم.
فعلا حس خوبی ندارم، صدا سیما هم که دیگر اعصابم را خراب کرده با این همه
مزخرف !
امیدوارم اصلاح طلبان پیروز انتخابات شوند.
دوباره بحث انتخابات رسید...
بحث های انتخاباتی مرا یاد انتخابات ریاست جمهوری گذشته میندازد، یادم نمیرود که شبی که رای گیری به پایان رسید یکسره در اینترنت بودم تا خبر جلو افتادن معین را بشنوم و بعد بخوابم! اما هرچه ساعت میگذشت بیشتر از پیروزی او نامید میشدیم تا مدتی دوام آوردم و به رختخواب رفتم به این امید که این خبرها غیر رسمی باشد و یا اینکه با شمارش آرای شهرهای بزرگ معین بتواند جلو بیاید.
صبح که بیدار شدم قبل از اینکه صورتم را بشورم کامپیوتر را روشن کردم و کانکت شدم، همه شواهد دال بر شکست معین بود. و آن خبرها و تحلیلهای آزار دهنده سایت بازتاب که داشت اعصابم را بهم میریخت. با حالتی نا امید از خانه بیرون رفتم و ساعتها قدم زدم.
یاد دوستان (تقریبا)همفکری می افتادم که در انتخابات شرکت نکردند و باعث شکست معین شدند. و به یاد ساعتها توجیه کردن آنها که باید رای دهید و آنها رای ندادند و معین شکست خورد! نمیدانستم مشکل از من بود که نمیتوانستم آنها را توجیه کنم یا مشکل از آنها بود که چشمانشان را بسته بودند.
یا مشکل از روشنفکران تاثیر گذار بود! حتما یادتان هست که آن اواخر خانم شیرین عبادی فرموده بودند که احمدی نژاد با خاتمی فرقی ندارد!!(نمیدانم که هنوز هم همین عقیده را دارند یا نه؟!) دیگر چه انتظاری میتوان داشت از عوام!
به هر حال آن روزها با زخم زبانهای فاتحان و تحریمی ها گذشت. هرچند تلخ و پر رنج.
تا اینکه بار دیگر انتخاباتی دیگر فرا رسیده است. اینک نمیدام دوستان تحریمی ما به اشتباه خود پی برده اند یا نه، اصلا دیگر مهم نیست که چه کسی اشتباه کرده است این مهم است که دیگر اشتباه نکنیم.
هنوز خیلی از دوستان را میبینم که به عدم شرکت اصرار دارند اما خوشبختانه دیگر توان زخم زبان زدن را ندارند.
دوستان عزیزم کاش زخم زبانتان را به ما بزنید اما رای بدهید! و دیگر دم از تحریم نزنید، باید اصلاح طلبان پیروز این انتخابات شوند. باید به حداقلها رای داد، راه دیگری نداریم، با شعار چیزی درست نمیشود.
و اما دوستانی که در فضای مجازی فعالیت میکنید مطمئن باشید که صدای ما از اینجا به گوش کسی نمیرسد سعی کنید با دیالوگ رو در رو دوستان و آشنایان را به رای دادن به اصلاح طلبان متقاعد کنید. اصلاحات را زنده نگه میداریم نه اینکه به آنها اعتماد داریم بلکه به این علت که راه دیگری نداریم و به این علت که ایران را دوست داریم.
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم ....
پینوشت۱: برای اینکه درگیر بحث های حاشیه ای نشوم تا انتخابات فقط همین یک پست! مطالب جدید به صورت پینوشت اضافه میشود.
دوستان عزیز خواهشا در بحث شرکت کنید!!
پینوشت۲:
عجیب ترین خبر زندگیم را شنیدم!
اسحاق راستی و محسن باقری در رشت بعد از تبلیغات رد صلاحیت شدند!!
فهرست ائتلاف اصلاح طلبان رشت را دوست عزیزم فرزاد باقرزاده در وبلاگ فریاد زیر آب گذاشته من هم اینجا نقل میکنم:
محمد امجدی
شهریاب صبوری
غلامحسین بخشی
سپیده صومی
عبدالغفار یوسفی
محمد تقی عبداللهی
حجت الاسلام محمد کیا موسوی

باز هم سالگرد شهادت میرزا کوچک جنگلی فرا رسید...
امروز که در شهر تراکت های بزرگداشت او را میخواندم چشمم به نام او می افتد(میرزا کوچک خان جنگلی) و ناگهان یاد شعر مرحوم شیون فومنی افتادم که میگفت:
«چرا گی، میرزای خان؟ خان اون کوچیکه کنه، اونی که رعیت خونه بخورده بو خان بو»
(چرا به او خان میگویید خان او را کوچک میکند، آنکس که خون رعیت را خورده بود خان بود)
و شیون در جای دیگر از عزت او میگوید:
«به دنیا زنده ننستی نه شیخ نه شاه»
(در دنیا نه شاه و نه شیخ را به حساب نمی آورد).
میرزای عزیز
هنوز بوی مردانگی و شجاعت تو در جنگلهای گیلان پیچیده است.
ستاره آزادی خواه گیلان یادت را همواره گرامی میداریم...
ایران تو را فراموش نمیکند
چند روزی است موبایلهای شهرمان به اسباب بازی تیدیل شده است، به که بگوییم؟
دقیقا الان 12 ساعتی میشود که هرکسی با موبایلم تماس میگرد اعلام میکند که "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است" سه روزی هم میشود که پیام منحوس "عدم دسترسی به شبکه" بر روی صفحه گوشی ام مشاهده میشود.
یک نگاه سرسری بیندازید...
این از اینترنتمان، گذشته از فیلتر بودنش، با آن سرعت مسخره که به همه چیز شباهت دارد جزء اینترنت! این هم از شبکه همراه مان که هنوز در خدمات دادن به همین تعداد مشترک عاجزند به فکر ثبت نام دوره بعد افتاده اند! دیشب چند ساعتی هم قطعی برق داشتیم! در خانه آپارتمانی برق که نباشد آب هم نداری، حالا منتظرم گاز هم قطع شود!
در ضمن اینجا نه زلزله آمده نه سیل،نه برف، نه تسونامی! فقط اندکی باران میبارد...
به نظر شما ما داریم در شرایط عادی زندگی میکنیم؟
نمیدانم جدیدا چرا اینقدر در پستهایم سوال میپرسم!


