چند روزی است موبایلهای شهرمان به اسباب بازی تیدیل شده است، به که بگوییم؟
دقیقا الان 12 ساعتی میشود که هرکسی با موبایلم تماس میگرد اعلام میکند که "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است" سه روزی هم میشود که پیام منحوس "عدم دسترسی به شبکه" بر روی صفحه گوشی ام مشاهده میشود.
یک نگاه سرسری بیندازید...
این از اینترنتمان، گذشته از فیلتر بودنش، با آن سرعت مسخره که به همه چیز شباهت دارد جزء اینترنت! این هم از شبکه همراه مان که هنوز در خدمات دادن به همین تعداد مشترک عاجزند به فکر ثبت نام دوره بعد افتاده اند! دیشب چند ساعتی هم قطعی برق داشتیم! در خانه آپارتمانی برق که نباشد آب هم نداری، حالا منتظرم گاز هم قطع شود!
در ضمن اینجا نه زلزله آمده نه سیل،نه برف، نه تسونامی! فقط اندکی باران میبارد...
به نظر شما ما داریم در شرایط عادی زندگی میکنیم؟
نمیدانم جدیدا چرا اینقدر در پستهایم سوال میپرسم!
وقتی تصمیم به دیدن این فیلم گرفتم و به سینما رفتم تنها "امین حیایی" و "مهناز افشار" کافی بود بفهمی که حداقل چیزی که از این فیلم نصیبت میشود، سرگرمی و شاید اندکی خندیدن باشد.
گویا اینبار هم سینما مرا غافلگیر کرد. فیلم یا بهتر بگویم تئاتر "چه کسی امیر را کشت" به شدت کسل کننده بود. و آنطور که دیدم بسیاری از مردم در میانه فیلم از سینما بیرون رفتند و آنطور که شنیدم بسیاری از مردم نیز در پایان یا وسط فیلم به باجه ها مراجعه کردند و خواستار استرداد پول خود شدند، شاید اگر خسرو شکیبایی در این فیلم حضور نداشت، احتمالا من هم با مسئول سینما زد و خورد میکردم!!
تعداد لوکیشنهای فیلم از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند و فضایی کامل سرد و خشک را در فیلم مشاهده میکنید! به قول همراهم که میگفت فیلمی که این همه ستاره داشته باشد دیگر پولی برای خوردن نهار بازیگران نمیماند چه برسد به کرایه لوکیشن های متفاوت و سنگین! کلا داستان فیلم را میتوانید در دو جمله تعریف کنید، شاید همین حرف کافی باشد که متوجه شوید در مدت یک ساعت و نیم چه عذابی کشیدیم!
نمیدانم شاید اگر به عنوان دیدن نمایش تئاتر میرفتم از دیدن آن لذت میبردم.
البته سازندگان فیلم معتقدند که خواسته اند کاری نو را به سینما عرضه دهند که از این جهت میتوان به شجاعت آنها تبریک گفت! اما هر نویی را نمیتوان تایید کرد هرچند که میدانم اکنون از دوستان سینمایی به عدم درک بینش از سینما متهم خواهم شد. اما واقعا در این فیلم جزء دیدن کلیشه دوست داشتنی پرسوناژ عاشقانه پرسوز شکیبایی چیزی ندیدم!
اکثر نقدهایی که درباره این فیلم خواندم در تایید این فیلم بود. خوب این هم دیگر عادت شده است چون اصولا منتقدان ما معتقدند مردم چیزی را نمیفهمند! و اگر مردم فیلمی را تایید کردند باید به آن فیلم تاخت و اگر نه آن فیلم را شاهکار سینما به حساب آورد.
توصیه میکنم به هیچ وجه به دیدن این فیلم نروید!!
و اما دوستان سینمایی با فراغ بال هرجه دوست دارید به من بگویید، من این فیلم را افتضاح میدانم!
سهم "من" از زندگی همین است!
خسته ام، میفهمی؟
به جرم آنکه لذتهای "من" شبیه لذتهای " تو " نیست.
به جرم آنکه "من" از فلسفه و ادبیات نشئه میشود و "تو" از عرق سگی و سیگاری!
"من" اما به" تو " میخندد!
"تو" بزرگترین آرزویت مهیا شدن «خانه خالی» است و "من" آرامش!
زندگی "من"را به سخره بگیر!
اینگونه میفهمد که درست راه میرود.
"من" را معنی کن، "تو" را معنی کن...
چه تنهایی دهشتناکی!!!
چرا هیچکس کنارش نیست...
حول و حوش ساعت 4 بود که از دانشگاه زدم بیرون٬ مثل خیلی از روزهای دیگه بی انگیزه بی حوصله بودم! داشتم قدم زنان به سمت خانه میرفتم که ناگهان شنیدم یکی آروم صدام میزنه...
-آقا .... آقا....
برگشتم! یه دختری حدودا 18 ساله شایدم بیشتر٬ چهره آرومی داشت٬ از من پرسید
-بچه اینجا هستی؟
گفتم تقریبا! چطور؟... بهم گفت...
-یعنی این محل و خوب میشناسین؟
باخودم فکر کردم که حتما آدرس جایی رو میخواد. گفتم حدودا٬ کمکی از دستم بر میاد؟....
-گفت اینجا مواد فروش میشناسین؟! "کراک" میخوام!!
یکم جا خوردم! اما زود خودم و جمع کردم٬ بعد از چند لحظه نگاه تو چشماش بهش گفتم نه... تو چهرش دقیق شدم٬ صورت آرومی داشت٬ خستگی تو چشماش موج میزد. هرچی بود معلوم بود که هنوز اینقدر تازه کار هست که تو خیابون اونم از یه آدم با تیپ دانشجویی سراغ مواد فروش و میگرفت!
وای که چقد دلم میخواست باهاش حرف بزنم! اما باید بهش چی میگفتم؟... شاید خوب بود که بهش میگفتم راه تو بازگشتی نداره٬ اما اگه از من پرسید بازگشت به چی؟! چه جوابی میتونستم بهش بدم! اصلا از کجا معلوم که اون من و قانع نمیکرد!!
میدونستم که دو قدم اونورتر وقتی که یکی اهلش و پیدا میکنه چه به روزش میاد٬ نمیدونم شاید خودشم میدونست!
آروم از کنارم رد شد که بره اونور خیابون! هنوز دلم میخواست یه کاری واسش بکنم... اما میدونستم که خودم هم به کمک نیاز دارم! تنها چیزی که تونستم بهش بگم این بود: مواظب خودت باش! برگشت و یه لبخند تلخ بهم زد و "رفت".
"رفت"...
به نظر شما در روز چند نفر "میرن"؟! اصلا کی مقصره... کی باید جواب پس بده... اصلا کی میفهمه که ما خسته ایم... کی میفهمه ما بی حوصله ایم...
کی دلش واسه "نسل من" میسوزه


