این ماجرای سفر خانم "انوشه انصاری" به فضا من را کلی تحت تاثیر قرار داده است. از جهتی خوشحال شدم که یک زن ایرانی این طور فکر میکند و به فکر ماجراجویی است و به چیزهایی فکر میکند که ارزش فکر کردن دارد.
از طرفی سخت مرا به فکر فرو برده٬ که چرا زنان سنتی جامعه ما باید بوی قورمه سبزی بدهند و زنان مدرن ما هم جزء ناخن مصنوعی و لاک و لوازم آرایش و لباسهای چسبان مد روز به چیزی دیگری فکر نمیکنند؟
واقعا زنان در جامعه ما چرا اینقدر "مسخ" شده اند! چرا دیگر "هیچکس" زیاد فکر نمیکند؟
حتی به همین وبلاگهای دور و بر خودم که نگاه میکنم در اکثر مواقع جزء چند بیت شعر عاشقانه و چند جمله افسوس در غم از دست دادن یار!! چیز دیگری نمیبینم!
اگر شما ندیده اید کافی است یک بار سری به لیست آخرین وبلاگهای به روز شده بلاگفا بیندازید تا بزرگترین دغدغه دختران ایرانی را در انفوان جوانی ببینید!
در جامعه هم که دیگر گفتن ندارد٬ اصولا فکر کردن به مسائل با ارزش دیگر معنی ندارد٬ شاید مهمترین هدف "دختران" جامعه ما در سنین آغاز جوانی گرفتن دوست پسر شده است! و بعد از آن هم درگیر یک شکست عشقی شدن!.
تا وارد دانشگاه میشوند و در دانشگاه هم که همگان آگاهیم وضع به چه منوال است!!
به راستی چه کسی مقصر است؟ چرا کسانی که مانند خانم انصاری و امثال آن که در زندگی هدف دارند اینقدر کم شده اند که دیگر به چشم نمی آیند؟ چرا دختران ما به جای آرزوی سفر دور دنیا آرزوی دوست پسر را دارند؟! چرا دختران ما دانشگاه رفتن را به جای آموختن رسم زندگی٬ به خاطر ارتباط بیشتر با جنس مخالف میخواهند!؟ و چرا گروه دیگر دختران جامعه ما که به خاطر محیط بسته خانواده خود به دنبال دوستی قبل از ازدواج نمیروند بزرگترین آرزویشان پیدا شدن شوهر است!؟
یک دلیل آن قطعا الگو سازی غلط در جامعه است. الگو سازی هم که وظیفه رسانه است.
از تلویزیون که دیگر نمیتوان انتظار داشت٬ چون پر بیننده ترین سریالش نرگس بود! روزنامه ها هم که اگر بتوانند بمانند٬ فرقی به حال این قشر نمیکند! این ها که روزنامه نمیخوانند!! نهایت در حد خواندن مجله "خانواده زرد!" که فرق زیادی با تلویزیون ندارد.
من به شخصه "سینما" را خیلی مقصر میدانم٬ سینما از عناصری است که به شدت میتواند در الگو سازی این گروه موثر باشد.
نود درصد فیلم های سینمایی تولیدی در ایران پیرامون مسائل عشقی است! "امروز" کاراکترهای لوکس و جذابی را به تصویر میکشند که تمام نقششان در عاشق شدن خلاصه میشود! و "دیروز" کاراکترهایی که بوی قورمه سبزی لباسهایشان از پشت پرده سینما هم به مشام میرسید!
روی سخنم قطعا با همه خانمها نیست! آنهایی که بهتر از مردان میندیشند و در زندگی هدف دارند و برای رسیدن به هدف خود تلاش میکنند و میتوانند الگوی مردان و زنان هر جامعه ای باشند فراوان نیستند اما هستند.
اگر موضوعات را به "خانم"ها اختصاص دادم دلیلش این بود که سفر یک خانم به فضا بود که بهانه نوشتن را به من داد. وگرنه در اینکه بسیاری از "مردان" هم از این قاعده مستثنا نیستند شکی نیست!
او به طرز بسیار وقیحانه ای از اشک ریختن مردم لذت میبرد! کارگردانی که علاقه وافری به فیلمهای هندی دارد!
کاراکترهایی که خلق شده همگی به مانند کارگردان و نوسینده از نوعی بیماری روحی رنج میبرند.
به راستی که این سریال فقط تا زمان بودن مرحوم گلدره قابل تحمل بود!
خیلی سعی کردم که راجع به این سریال ننویسم اما دریغ که خشم اجازه این کار را به من نداد!!
آقای "مقدم" فقط دوست دارند پایان سریالشان متفاوت باشد٬ کاری هم ندارند که مردم مدتی با این کاراکترها خو کرده اند. هر بلایی که دلشان میخواهد سر آنها میاورد! تازه شنیده ام که پایان آن را تغییر داده است! هرچند این پایانی که اکنون میبینیم از چند ماه قبل لو رفته بود!
اما از تغییر شخصیت ناشیانه کاراکترهای این سریال هرچه بگویم کم گفته ام!
کاراکترها به طرز بسیار عحیب و جنون آمیزی تغییر شخصیت میدهند!
بهروز بعد از یک خیانت آشکار عاشق میشود و دوباره هوای نسرین میکند!
شوکت هم بعد از چند جنایت آشکار! ناگهان و بدون هیچ اتفاق خاصی به یک انسان خیرخواه تبدیل میشود.
نسرین هم که نفرت در چهره ناموزونش موج میزد! اکنون دوباره عاشقانه به بهروز مینگرد!
امیدوارم که آقای مقدم هر چه زودتر به فکر بازنشستگی باشد! به نظرم که آلزایمر باعث شده ایشان گذشته کاراکترهایش را فراموش کند.
بی صبرانه در انتظار کار جدید مدیری هستم!
-در خبرها خواندم مهران مدیری، بازماندگان دوران قاجار را به طنز می کشد- هرچند که مدیری هم خرابکاری زیاد دارد! اما باز خدا پدرش را بیامرزد که مردم را کمی میخنداند!
در این زمانه بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
تازه سه ساله شده بود٬ شاد و پر انرژی بود. همه میدانستیم رفتنی است٬ اما کسی به روی خودش نمیاورد! یعنی کسی نمیتوانست یا نمیخواست باور کند! که این هم نماندنی است. شاید به خاطر این بود که زیادی دوام آورده بود! راستی به خاطر همین سه سال ماندن چه تهمتها که از بعضی مردم به ظاهر روشنفکر ما نخورد!. "اگر شرق مستقل است پس چرا تعطیل نشده!؟" خوب حال میتوانیم با اطمینان شرق بخوانیم و و با بدبینی تاریخی امان خوش باشیم!.
شرق تنها روزنامه هجیم تمام رنگی مستقل در ایران بود.
خبر توقیف شرق بر تیتر رسانه ها رفت! ........شرق توقیف شد …… شنیدن همین جمله کافی بود که بفهمی باز هم صدها روزنامه نگار بیکار شدند و باز هم به هجم نادانی مردم اضافه میشود!.
شاید شنیدن مرگ رسانه در ایران تازگی ندارد و عجیب هم نباشد زیرا که تاریخ آن از یک قرن هم میگذرد.
اما این روزها که بازار جهالت مردم به اندازه کافی داغ است٬ هیچ چیز بیشتراز توقیف انتشار یک کتاب یا روزنامه یا مجله که وظیفه آن دادن آگاهی است٬ آدم را نمی آزارد. آن هم روزنامه ای تاثیرگذار مثل شرق که پرتیراژترین روزنامه مستقل بود.
به شنیدن خبرهای تلخ عادت داریم٬ اما گویی این یکی را نمیشود به راحتی هضم کرد.
مجيد مجيدي جايزه بهترين كارگردان آسيايي پنجمين جشنواره بينالمللي فيلمهاي آسيايي "بمبئي" را دريافت ميكند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين جايزهي كه "جايزه فرهنگي فيلم آسيايي" نام دارد هر ساله به بهترين كارگردان آسيايي اهدا مي شود و امسال به مجيد مجيدي كارگردان سينماي ايران اهدا ميشود.
براساس همين گزارش، افتتاحيه پنجمين جشنواره فيلم آسيايي با نمايش فيلم "بيد مجنون" مجيدي خواهد بود . اين جشنواره
از 20 مهر ماه به مدت يك هفته در بمبئي برگزار ميشود و مجيدي مهر سال جاري بههمراه همسرش به بمبئي سفر خواهد كرد.
همچنين در اين جشنواره، چهار فيلم ايراني از جمله "ديوانهاي از قفس پريد"، "مهمان مامان"، "طبل بزرگ زير پاي چپ" و "اشك سرما" به نمايش گذاشته خواهد شد.
به گزارش ايسنا، مجيد مجيدي كارگردان سينماي ايران چهارشنبه (فردا) براي اجراي مراحل پيش توليد فيلماش درباره "پكن" عازم چين ميشود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) قرار است مجيد مجيدي به دعوت شهرداري پكن به همراه چهار كارگردان ديگر مشهور دنيا به مناسبت برگزاري المپيك 2008 يك فيلم 5 دقيقهاي در مورد پايتخت تاريخي چين به صورت 35 م م بسازد. مجيدي به همراه اليوراستون، لوك بسون، تورناتوره و كونگ يونگ كارگردان كرهاي ،ساخت فيلم المپيك پكن را آغاز ميكنند.
مجيد مجيدي از مطرح ترين كارگردانهاي سينماي ايران در داخل و خارج كشور است كه به اعتقاد منتقدان سه فيلم "بچههاي آسمان"، "رنگ خدا" و "باران" از فيلمهاي ماندگار تاريخ سينماي ايران به شمار ميآيند. ضمن اينكه فيلم "بچههاي آسمان" در سال 1997 به عنوان تنها فيلم تاريخ سينماي ايران به عنوان يكي از پنج كانديداهاي دريافت جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي زبان مراسم اسكار معرفي شد.
آخرين ساخته مجيدي مستندي درباره فرش ايراني است كه هم اكنون آماده نمايش شده است.اين فيلم عنوان موقت "دست آفريني هديه به دوست" را دارد و محمد داودي فيلمبردار آن بوده است.
- چرا با اون ارتباط داری؟
+ من با اون دوست اجتماعی هستم٬ هیچی بین ما نیست٬ باور کن. واقعا که تو چقدر عقب افتاده ای٬ یکم متجدد باش. این چیزا الان دیگه حل شده! تو هم باید خودت و با جامعه نو تطبیق بدی.
- یعنی میخوای بازم باهاش دوست... اسمش چی بود؟! آهان٬ دوست اجتماعی باشی؟
+ ببین عزیزم! دوستی ما هیچ ربطی به اون موضوع نداره٬ من فقط تو رو دوست دارم٬ شکل را بطه من با تو فرق میکنه.
- قبل از اینکه با من دوست بشی با کس دیگه دوست بودی؟
آره یک دوستی محدود٬ چند بار خیابون رفتیم٬ چند بار کافی شاب
- این که مشکلی نداره٬ فقط همین؟
+ یه چند باری هم خونشون رفتم٬ یعنی میخوای بگی با این موضوع مشکل داری٬ عقب افتاده ای دیگه٬ هنوز نتونستی خودت و با عصر تکنولوژی هماهنگ کنی!.
- چرا البته قصد دارم این کار و بکنم!! وگرنه سراغ تو نمیومدم
+ اون دیگه مشکل خودت.
- راستی چرا با من دوست شدی؟
+ خوب دیوونه دوستت دارم
- چرا دوستم داری؟
+ خوب هیکلت که خوبه! تیپت هم که مناسبه٬ مهربون هم که هستی. واستا فکر کنم!... اه... همین دیگه٬ اصلا این چه سوالیه میپرسی.
- هیچی بابا من فکر کردم شاید چیزای دیگه هم مهم باشه
+ ببینم مثلا چی؟ آهان پول و پله! اون حال اگه خواستیم ازدواج کنیم مهم میشه!
- ببین دوست دارم یه چیزی بهت بگم روم نمیشه؟!
+ بگو عزیزم راحت باش!
- راستش میخوام بهت بگم برو به جنهم!
زندگی بهانه ای است برای شادی...
«شخصی که همه چیز زندگی را دوست دارد. وتقریبا آماده انجام هر کاری هست. او مشتاق زندگی است و هر آنچه را که بتواند٬ از زندگی طلب میکند. پیک نیک٬ فیلم٬ کتاب٬ ورزش٬ شهر٬ مزرعه٬ حیوانات٬ کوهها و تقریبا همه چیز را دوست دارد.
وقتی در کنارش هستید٬ متوجه خواهید شد که از آه ناله٬ گله و شکایت و نق زدن و افسوس خوردن خبری نیست. اگر باران ببارد٬ آن را دوست دارد. اگر هوا گرم باشد و یا در ترافیک گیر کند به جای غرغر کردن به استقبالش میرود. حتی اگر روزی از خواب برخیزد و ببیند که بینی و بازوانش کج و کوله شده است٬ ناله و تضرع سر نمیدهد! از ظاهر و قیافه خود خشنود است.
اگر سال ها زندگی اش را پی بگیرید مشاهده خواهید کرد که همیشه خرسند و خشنود بوده و هیچگاه در آرزومندی بسر نمی برد.او مانند کودکی دنیا را با ظواهرش پذیرفته است. اگر از او بپرسید چه چیز را دوست ندارد٬ به سختی کلامی برای پاسخ می یابد. او این توانایی را دارد که به جای گذشته و آینده فقط در حال زندگی کند. چنین شخصی هرگز آلت دست و قربانی احساسات منفی نمیشود.»
شاید در نگاه اول تصویر این شخص٬ انسان متعادلی را نشان ندهد!
چگونه انسان با دیدن این همه اندوه و رنج و فقر و بیماری و بی عدالتی و باز هم شاد باشد. چگونه میتوان با دیدین اینها حتی لبخندی بر لبان جاری کرد.
اما باید بدانیم
«فقر و گرسنگی و انواع بیماریها نیز بخشی از تکامل جهان را تشکیل میدهند رنج و عذاب و تمنای ما برای پایان دادن به دردها نیز به نوبه خود بخشی از تکامل گیتی است.»
نباید غم را بدرون روحمان راه دهیم٬باید بگذاریم روحمان سر خوش شادیهایش باشد. از هرکس و هرچیزی که ترویج اندوه میکند فاصله بگیریم.
افسردگی و غم روح ما را تسخیر میکند٬ اگر دیر بجنبیم.باید از ته دلمان قهقهه سر بدهیم٬ همین الان!.
«نباید حاضر باشیم حتی یک لحظه وقت خود را صرف شکوه و شکایت کنیم.بلکه به جای آن٬ برای تغییر وضعیت نامطلوب زندگی تلاش میکنیم. و از اینکه رویدادهای گذشته زندگیمان موفق نبوده احساس گناه نمیکنیم.» بناهای متروک(افکار غم آلود) را ویران میکنیم و بناهای نو(افکار شادی آفرین) را جایگزین میکنیم.
شاد هستیم و شادی میافرینیم٬ زندگی میکنیم و از زندگی لذت میببریم.
قسمتهای داخل گیومه نقل از کتاب "عظمت خود را در یابید" نوشته "وین دایر"
علم بهتر است یا ثروت؟
خوب حتما حالا همه منتظرین بشنوین علم! آخه حتما وقتی یه آدم میخواد رسمی و جدی بنویسه باید بگه علم٬ چرا؟ خوب معلومه چون تا حالا همیشه همینطوری بوده.
همه ما راجع به این موضوع انشا نوشتیم و همیشه همه بچه های کلاس گفتن علم بهتره! هیچ بچه ای هم هیچ وقت جرات نکرده به این موضوع فکر کنه که آقا شاید ثروت بهتر باشه!
چون میدونه اگه بگه ثروت چه به روزش میاد! یا باید اولیاش و بیاره مدرسه٬ یا نمره انشا رو صفر بشه٬ یا معلم بگه: ای بی ادب! تو فکر میکنی؟ به چه جراتی مثل بقیه نمینویسی...
آره٬ همه ما بدون فکر به این نتیجه رسیدیم که علم بهتره تا نمره انشامون خوب بشه.
نمره انشامون خوب شد...
اما حالا انشا میخوایم چی کار
آخه همه الان میگین ثروت بهتره٬ از هرکی هرحا بپرسی اگه مطمئن باشه حرفش جایی ثبت نمیشه - منظورم اینه که اگه نخواد فیلم بازی کنه- میگه ثروت.
ثروت هم که انشا نمیخواد...
امروز همه ما صد تا دلیل داریم که بگیم ثروت بهتره٬ آخه فکر کردیم و به این دلایل رسیدیم٬ میتونیم ازش دفاع کنیم.
شاید اگه اون موقع هم اجازه فکر کردن به ما داده میشد٬ الان هم کسی بود که جرات داشته باشه مثل بقیه ننویسه٬ بگه علم بهتره! بتونه از حرفش دفاع کنه بدون اینکه نگران باشه دیگران بهش بخندن٬ یا نگران اینکه پستش و تا آخر بخونن و پنجره رو نبندن...
کاش هیچ وقت نگران نمره انشا نباشیم


